فلسفه اخلاق4 (عاطفه گرایی)
مقایسه عاطفه گرایی و شخصی انگاری
در مبحث مربوط به شخصی انگاری بیان شد که برخی از فیلسوفان (غالبا پوزیتیویست ها) باورهای اخلاقی را انفسی (subjective) می دانند و بر آنند که چون این باورها ما به ازای بیرونی ندارند لذا نمی توانند بین الاذهانی باشند و از همین رو چیزی به نام مفهوم اخلاقی وجود ندارد. اما واقعیت این است که شر بودن کاری یا خیر بودن امری برای همگان یا حداقل تعدادی از افراد به طور مشترک قابل درک است. پیروان مکتب پوزیتیویسم منطقی این را پذیرفتند لذا جنس باورهای اخلاقی را عاطفی و از روی احساسات می دانستند. احساسات و عواطفی که در میان همه ابنای بشر وجود دارد.
در این نحوه نگرش "الف خوب است چون مورد تحسین احساسات و عواطف ماست" یا "الف خوب است= آفرین به الف". تفاوت دیگر شخصی انگاری و عاطفه گرایی (Emotivism)در اینجا مشخص می شود که در شخصی انگاری نظر شخص درباره الف گفته می شد مثلا "من می گویم الف یک عمل غیر اخلاقی است" اما در عاطفه گرایی این جمله در اصل ترجمان احساس من درباره کار الف است، یعنی احساسات من گفته است "لعنت به کار الف" و من این جمله را به صورت الف از نظر من غیر اخلاقی است بیان کرده ام.
با یک مثال این قضیه را روشنتر می کنم. این جمله را در نظر بگیرید: کشتن یهودیان رواست (یا خوب است). این جمله را هم از منظر شخصی انگاری و هم از منظر عاطفه گرایی بررسی می کنیم:
1- شخصی انگاری: من شخصی انگار هستم و معتقدم چون من یهودیان را آدمهای بدی می دانم لذا کشتن آنها برای من رواست. اما از این منظر من می توانم صدق دعوی اخلاقی را ثابت کنم به این صورت که: اولا من بایستی بگویم آدم بد چه ویژگی هایی دارد. ثانیا ثابت کنم کشتن آدم بد رواست. ثالثا ثابت کنم یهودی ها آدم های بدی هستند. لبه تیز شخصی انگاری روی گزاره اول و دوم است. شخصی انگاری می گوید ویژگی هایی که برای انسان بد بر می شماری، همچنین روا بودن کشتن انسان بد هم نظر شخصی توست.
2- عاطفه گرایی: من در اینجا عاطفه گرا هستم. درباره همان مثال قبل می گویم که من کشتن یهودیان را روا می دارم چون یهودی ها منفورند. یا یهودی های منفور مرگ بر شما! نفرت داشتن یعنی چه؟ چگونه یک نفر منفور می شود؟ آیا می توانم ثابت کنم یهودی ها منفورند؟ آیا می توانم ثابت کنم هر انسان منفوری را می توان کشت؟
همان طور که مشاهده شد در شخصی انگاری با ملاحظه برخی شروط می توان به صدق و کذب پذیر بودن گزاره های اخلاقی قائل بود، اما از منظر عاطفه گرایی صدق و کذب پذیر بودن به کلی غیر ممکن و ممتنع است.
مزیت عاطفه گرایی
یکی از مزیت هایی که قائلان به این مکتب برای نحوه نگرش خود بیان می دارند سادگی در دفاع از آن است. آنها منشا قواعد اخلاقی خود را احساسات می دانند و در پی اثبات حقانیت چیزی نیستند. نه در پی اثبات حقانیت فرهنگ جامعه، آداب قومی و رسوم خانوادگی خویشند و نه در پی اثبات انگاره های شخصی خود هستند. آنها این واقعیت را که چرا بر سر مسائل اخلاقی تا کنون هیچ توافق فلسفی و عقلی صورت نگرفته را با این ادعا پاسخ می دهند که اصلا جنس این مسائل عقلی نیست و یکسره از احساسات ما نشات گرفته اند.
چالش جدی عاطفه گرایی
یکی از چالش های فراروی عاطفه گرایی متوسل شدن متقابل طرف مقابل به احساسات برای قانع کردن ما که فلان عمل اخلاقی است چون احساس مطلوبی را در تو بوجود می آورد. مثلا نازی ها برای اینکه مردم را قانع کنند کشتن یهودی ها رواست با تبلیغات وسیع آنها را در ذهن مردم آلمان کثیف و منفور جلوه می دادند که شرشان بایستی کنده شود! در این جا چه باید کرد؟
ممکن است ما نتوانیم یک نازیست را قانع کنیم کشتن یهودیان از لحاظ عقلی و منطقی نا رواست اما با نشان دادن رنج و المی که یهودیان از مرگ اطرافیان و خود می برند به او بفهمانیم که آنها هم جان دارند و جان شیرین خوش است! یکی از محورهای اخلاق نوین همین حس غمخواری(care) است. شاید رعایت انصاف و عدالت در موقعیت های گوناگون و چالش انگیز سخت و حتی غیرممکن باشد اما رجوع به احساسات و بهره گیری از غمخواری متقابل کاری شدنی و ممکن است. در گزینش احساساتی که ضامن عملکرد اخلاقی هستند بایستی احساسات بی طرفانه و از سر آگاهی اخذ شوند. آگاهی در اینجا منظور آگاهی از شرایط و وضع و حال طرف مقابل است.
بررسی روانشناسانه
مزیت دیگر عاطفه گرایی این است که می تواند متضمن اراده برای عملکرد اخلاقی باشد. وقتی احساسات در جهت انجام کاری برانگیخته می شود احتمال اینکه اراده انجام آن کار نیز به تکاپو بیافتد زیاد است.
سخن پایانی
همانطور که ملاحظه شد نگارنده نقد محکم و قابل بحثی درباره این مکتب در چنته ندارد و بیشتر از این مکتب دفاع نمود تا اینکه نقد کند از مخاطبان عزیز خواهشمندم انتقادات خود بر این مکتب را بیان کنند. پیشاپیش از حسن توجه شما ممنونم.