يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا... » (سوره حجرات آیه 12) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد...
سوء ظن داشتن به دیگران یکی از گناهانی است که در دین اسلام به شدت از آن نهی شده است. خداوند به مومنان دستور می دهد هرگز در کار مردم تجسس نکرده و به هیچکس سوءظن نداشته باشید. از سوی دیگر علی علیه السلام براین باور است که اگر کسی خود را در معرض سوء ظن قرار داد نبایستی از دیگران به خاطر بدگمانی شان ناراحت شود.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن وَقَّفَ نفسَهُ مَوقِفَ التُّهَمَهِ فلا يَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ .
امام على عليه السلام : هر كه خود را در جايگاه تهمت و بد گمانى نهد ، هرگز نبايد كسى را كه به او گمان بد برده است سرزنش كند .
عنه عليه السلام : مَن دَخَلَ مَداخِلَ السَّوءِ اتُّهِمَ، مَنعَرَّضَ نَفسَهُ للتُّهَمَةِ فلا يَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ.
امام على عليه السلام : هركه به جاهاى بد آمد و شد كند ، متهم مى شود و هر كه خود را در معرض تهمت قرار دهد ، هرگز نبايد كسى را كه به او گمان بد برده است ، سرزنش كند.
عنه عليه السلام : مُجالَسَةُ الأشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخيارِ .
امام على عليه السلام : همنشينى با بدان ، بد گمانى به نيكان را در پى دارد .
بنابراین طبق آنچه از قرآن و حدیث به ما می رسد، مومنین از یک سو از ظن و گمان نسبت به دیگران نهی شده و از سوی دیگر از اینکه در معرض سوء ظن نیز قرار گیرند منع شده اند. امام هادی نیز در حدیثی که ناظر به شرایط اجتماعی است می فرمایند:
"قال الامام الهادی - علیه السلام - : إِذَا كَانَ زَمَانٌ، اَلعَدلُ فِیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرَامٌ أَن یُظَنَّ بِأَحَدٍ سُوءً حَتَّی یعلَمَ ذَلِكَ مِنهُ، وَإِذَا كَانَ زَمَانٌ، اَلجَورُ أَغلَبَ فِیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِأَحَدٍ خَیراً مَا لم یَعلَم ذَلِكَ مِنهُ. (أعلام الدین، ص 312)
امام هادی - علیه السلام -: هرگاه روزگاری بود كه عدالت در آن بر ستم غالب باشد، حرام است كه به كسی گمان بد بری مگر این كه بدی او بر تو معلوم شود و هرگاه روزگاری بود كه در آن ظلم و ستم بر عدل و دادگری غالب باشد، پس نیست کسی که به كسی گمان نیك برد، مگر این كه خوبی او بر وی معلوم شود."
در این حدیث که یک بخش توصیفی- خبری و یک بخش توصیه ای- امری دارد گمان بد بردن در جامعه ای که خوبی و داد در آن حکم فرماست، حرام دانسته شده و در قسمت بعدی جامعه ای توصیف شده که ظلم و ستم در آن غالب است و افراد به یکدیگر سوءظن دارند.
بنابراین مومنین همواره از بدگمانی و سوءظن نهی شده اند اما این نکته نیز به آنان یادآوری شده که خود را در معرض بدگمانی ها قرار ندهند.
تکدی گری و چالش قضاوت درباره دیگران:
یکی دیگر از مصادیق قضاوت نادرست درباره مردم، رد کردن متکدیان و کسانی که دست گدایی دراز می کنند، است. پیامبر در احادیث متعددی مردم را از تکدی گری و درخواست بیجا نهی کرده اند.
* ان الله یبغض السائل الملحف: خداوند گدای سمج را دشمن دارد.
* لا تزال المسئله باحدکم حتی یلقی الله و ما فی وجهه مزعه لحم: هر که دست از گدایی بر ندارد و همواره گدایی پیشه کند به درگاه خداوند رود درحالیکه آبرویی برایش نمانده است.
* ایّاک و السوال فانه ذل حاضر و فقر تتعجله: از دست دراز کردن و تقاضا بپرهیز که دست دراز کردن ذلت نقد است و فقریست که در رسیدن آن شتاب می کنی.
* لو تعلمون ما فی المساله ما مشی احد الی احد یساله شیئا: اگر می دانستید در سوال چه چیزها هست هیچکس سوی دیگری نمی رفت که از او چیزی بخواهد.
اما از سوی دیگر هر رفتاری با متکدی و شخص درخواست کننده را بر نمی تابد و از مومنان خواسته اند دست گدا را رد نکرده و به او در هر شرایطی یاری رسانند.
* اذا اتکم السائل فضعوا فی یده ولو ظلفا محرقا: وقتی سائلی پیش شما آمد چیزی بدو بدهید اگرچه یک قطعه سم سوخته باشد.
* لا ترودّوا السائل ولو بشقّ تمره: چیزی به سائل دهید گرچه نصف خرما باشد.
داستان موسی و خضر
در آیات پایانی سوره کهف به دیدار موسی و خضر نبی اشاره شده است.
|
گفت تو هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى (۶۷) |
|
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿۶۷﴾ |
|
و چگونه مىتوانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى (۶۸) |
|
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿۶۸﴾ |
|
گفت ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد (۶۹) |
|
قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا ﴿۶۹﴾ |
|
گفت اگر مرا پيروى مىكنى پس از چيزى سؤال مكن تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم (۷۰) |
|
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا ﴿۷۰﴾ |
|
پس رهسپار گرديدند تا وقتى كه سوار كشتى شدند [وى] آن را سوراخ كرد [موسى] گفت آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى واقعا به كار ناروايى مبادرت ورزيدى (۷۱) |
|
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا ﴿۷۱﴾ |
|
گفت آيا نگفتم كه تو هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى (۷۲) |
|
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿۷۲﴾ |
|
[موسى] گفت به سبب آنچه فراموش كردم مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير (۷۳) |
|
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا ﴿۷۳﴾ |
|
پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را كشت [موسى به او ] گفت آيا شخص بىگناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى (۷۴) |
|
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا ﴿۷۴﴾ |
|
گفت آيا به تو نگفتم كه هرگز نمىتوانى همپاى من صبر كنى (۷۵) |
|
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا ﴿۷۵﴾ |
|
[موسى] گفت اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ديگر با من همراهى مكن [و] از جانب من قطعا معذور خواهى بود (۷۶) |
|
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا ﴿۷۶﴾ |
|
پس رفتند تا به اهل قريهاى رسيدند از مردم آنجا خوراكى خواستند و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند پس در آنجا ديوارى يافتند كه مىخواست فرو ريزد و [بنده ما] آن را استوار كرد [موسى] گفت اگر مىخواستى [مىتوانستى] براى آن مزدى بگيرى (۷۷) |
|
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا ﴿۷۷﴾ |
|
گفت اين [بار ديگر وقت] جدايى ميان من و توست به زودى تو را از تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت (۷۸) |
|
قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿۷۸﴾
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا ﴿۷۹﴾ |
|
اما كشتى از آن بينوايانى بود كه در دريا كار مىكردند خواستم آن را معيوب كنم [چرا كه] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [درستى] را به زور مىگرفت (۷۹) |
|
|
|
|
|
و اما نوجوان پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند پس ترسيديم [مبادا] آن دو را به طغيان و كفر بكشد (۸۰) |
|
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿۸۰﴾ |
|
پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد (۸۱) |
|
فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿۸۱﴾ |
|
و اما ديوار از آن دو پسر [بچه] يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نيكوكار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حد رشد برسند و گنجينه خود را كه رحمتى از جانب پروردگارت بود بيرون آورند و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم اين بود تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى (۸۲) |
|
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿۸۲﴾ |
در این آیات خضر نبی درباره سرنوشت مرد ماهیگیر، مرد جوان و کودکان یتیم قضاوت هایی می کند که با عقل بشری و محدود تعارض دارد و موسی بر اساس همین فهم متعارف بشری به این تصمیم ها اعتراض کرده و به قول خضر ناشکیبایی پیشه می کند. اینکه آیا موسی حق اعتراض به احکام خضر را داشته یا نه خارج از موضوع این یادداشت است، اما از منظر عقل سلیم بشری و به قول مولانا "استدلالیان چوبین پا" این اعتراضات و ناشکیبایی ها موجه هستند. عقل محدود بشری که در این آیات نماد آن موسی است از لحاظ زمان دارای محدودیت است. خضر در اسطوره های سامی به عنوان فردی با عمر جاویدان مطرح است. جاودانگی وی، به نوعی متضمن زمان مند نبودن اوست و از این روست که یکی از محدودیت های علم بشری یعنی زمان مندی، درباره خضر مطرح نیست. در آیه 69 ام خضر به عدم احاطه بر اخباری اشاره می کند که موسی هرگز نمی توانسته از آنها مطلع باشد و همین باعث ناشکیبایی او در برابر اعمال خضر می گردد.
بنابراین انسان به واسطه محدودیت شناخت خود مجاز نیست درباره سرنوشت مردم و حتی سرنوشت خودش قضاوت کند و درباره خیر و شر بودن اتفاقات زندگی اش رای قاطع صادر کند. پس به هیچ وجه مجاز به قضاوت نیستیم نه درباره خود، نه درباره دیگران.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:17 توسط مجتبی فرقانی
|