بررسی امکان دیالوگ دیندارن و نادینداران

حکایتی در مثنوی آمده که با چکش کاری فراوان به این صورت در آورد ه ام، عبدالکریم سروش از این حکایت در برابر مراد فرهادپور بهره برده است: "عصر بیست و نهم رمضان سالی، ریش سپیدان قریه ای به اتفاق منجمان و امام جمعه به جهت رویت هلال ماه شوال و اعلام عید فطر به طرف تپه های اطراف حرکت می کنند. مجوسی از اهالی قریه نیز همراه آنان می شود تا ببیند مسلمین برای احراز عید روزه چه می کنند. همگنان بالای بلندترین تپه می رسند و منجمان رمل و اسطرلاب پهن می کنند و زاویه رویت می سنجند و چشم می اندازند تا هلال را بیابند. چند لحظه بعد فریاد شوق بر می آورند که هلال را یافته اند. امام جمعه که چشمش سو ندارد رو به جماعت می کند و می گوید اگر دو تن دیگر علاوه بر این دو منجم اذعان به رویت هلال کنند من فردا را عید اعلام می کنم. ناگهان مجوس  به میان می پرد، چشمش را در همان زاویه معهود منجمان تنگ میکند، ذره ای کرشمه می آید و با پوز و کج ابروهای بالا انداخته می گوید: نچچ! هلالی در کار نیست! یکی از اهالی که از روزه داری به ستوه آمده و صابون عید به شکم مالیده،  فریاد برآورد: مردک مجوس تورا چه که فردا عید است یا نیست! مگر تو را دغدغه روزه داری است که فضولی می کنی؟ روزه داران خود تکلیفشان را مشخص می کنند!"

کسی را که دغدغه دینداری نیست، تعیین تکلیف و تدقیق حدود دینداری اش چیست؟ بحث صلاحیت معرفت نیست، جدل بر سر تشخیص مصلحت است. ترازوی دیجیتال، حاصل برآیند دغدغه های یک دیندار است که دغدغه دین دارد. اصلاً این دیندار می خواهد با سرند منطق جدید ریگ  دین سنتی غربال کند، به کسانی که آرد حقیقت را بیخته و الک تحقیق را آویخته اند چه؟ اگر اشتباه است بگذارید اشتباه را تجربه کنند که تجربه بر محققان عیب نیست.   

اگر کمی منطقی به قضیه نگاه کنیم، می خواهیم اثبات کنیم اصلا به دین نداران چه که به دینداران توصیه کنند:

1- تصمیم های سرنوشت ساز است که جهان های متفاوت را به وجود می آورد (همپل- نقدی بر جهان سازی گودمن).

2- دینداری یا دین نداری یک تصمیم سرنوشت ساز است.

نتیجه از 1و2: دیندارها و دین ندارها  در دو جهان مختلف زندگی می کنند. (3)

4- تصمیم سرنوشت ساز یک فرایند بدون استدلال ( ایمانی) است.

5- امکان گفتگو بر سر یک فرایند بدون استدلال وجود ندارد.

از 2و 4 و 5 : امکان گفتگو بر سر دینداری و دین نداری وجود ندارد.

6- نظام دو جهان متفاوت با هم فرق دارد.

7- توصیه، راهکاری است بر اساس نظام یک جهان.

از 6و7: نمی توان بر اساس نظام یک جهان، برای جهان دیگری توصیه داشت.

یک دیندار برای دین ندار توصیه ای ندارد همینطور یک دین ندار برای دیندار نمی تواند توصیه ای داشته باشد.

بحث بر اساس اخلاق:

توصیه ای غیر عملی:  یادداشتی تحت عنوان "چگونه اخلاق عملی می شود" در وبلاگ وجود دارد. در این یادداشت به توصیه نیکفر مبنی بر فراموش کردن دین از جانب دینداران اشاره کردم. قسمتی از یادداشت که مربوط به بحث است را ادامه می آورم:

 

"چندی پیش (حدود یک سال پیش) محمد رضا نیکفر فیلسوف سیاسی (فیلسوف حوزه عمل) در اظهار نظری، اسلام را فراموش شدنی و نه اصلاح شدنی، دانست. سوالی که مطرح است این است که اسلام را چه کسی قرار است فراموش کند؟ مومنان به اسلام یا غیر مومنان؟ برای غیرمومنان اصلاح اسلام موضوعیت ندارد، فراموشی اسلامی که اعتقادی به آن ندارند نیز بی معنی است. اما آیا این تجویز برای مومنان موثر می افتد؟ آیا مومنان به صرف چنین نظرورزی هایی روزی به این فکر می افتند که اسلام را فراموش کنند؟

به نظر نگارنده یکی از پارامترهایی که برای نظریه پردازی در حوزه عمل مهم است،  تخمین اراده جامعه ای است که مشمول نظریه می شود. آیا نظریه، انگیزشی در جامعه برای عملی شدن خود ایفا می کند یا خیر؟ آیا جامعة مخاطب تاب عملی شدن نظریه را دارد یا نه؟

در بحبوحه نظریه پردازی های حلقه وین برای تنقیح روش اثبات گرایی، نظریه ای مطرح شد که البته بعدها در حوزه علوم تجربی دوام نیاورد و حتی اصلاح و تعدیل نتوانست آن را سر و پا نگه دارد. این نظریه بیان می داشت که گزاره ای با معناست که محتوی روش آزمونش باشد. گزاره ای که نحوه عملی شدن (آزمون شدن) آن مبهم یا غیرممکن باشد بر اساس این قاعده غیر علمی تلقی می گردد. نگارنده با الهام از این بحث معتقد است آنچه در فلسفه عملی تجویز می گردد بایستی قابلیت عملی شدن را در خود داشته باشد والا جز مهملی بیهوده نیست."

به نظر من آنچه برای دینداران فراموش شدنی است یکی اصرار دینداران سنتی بر نحوه دینداری کنونی و دیگری سنگ اندازی های دین نداران مدرن است.

غیبت و ناظر آرمانی

آیا غیبت در قاعده زرین اخلاق می گنجد؟

قاعده زرین اخلاق در بافت فرهنگی ما با این جمله بیان می شود: "هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند". در این نوشته نیز این تقریر اصل گرفته شده و بر سبیل آن سخن خواهد رفت. معزل اخلاقی که قرار است بر اساس قاعده زرین به آن پرداخت غیبت است. با توجه به اینکه غیبت یک امر غیر اخلاقی است لذا مشمول جزء دوم قاعده زرین (به تقریر این مقاله) خواهد شد: غیبت را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. بنابراین چون دوست نداریم پشت سرمان غیبت کنند ما نیز نبایستی پشت سر کسی غیبت کنیم. نخست باید گفت این قاعده یک قاعده طبیعی نیست یعنی لزوماً اگر پشت سر کسی غیبت کردیم، پشت سر ما غیبت نمی شود. تعبیر این قاعده اخلاقی به یک قاعده طبیعی آن را تنزل داده از ارزش آن می کاهد.

چالش این مقاله از این نکته آغاز می شود که در  قاعده زرین فرض می شود ما از غیبتی که پشت سر ما می شود آگاهیم که این به خاطر طبیعی انگاشتن این قاعده اخلاقی است. وقتی کسی از ما غیبت می کند ما از این غیبت ناآگاهیم و لذا خوش آمد یا بد آمد ما از این عمل موضوعیت ندارد. همینطور وقتی از کسی غیبت می شود و او از این امر ناآگاه است، خوش آمد و بد آمد وی بلاموضوع است.  این جمله را در نظر بگیرید: اگر پشت سر من غیبت شود، ناراحت می شوم. ناراحتی از چیزی مستلزم آگاهی از آن چیز است. از سوی دیگر وقتی گفته می شود پشت سر من حرفی زده می شود یعنی از آن ناآگاهم لذا ناراحتی من بی معناست. در مورد مسئله خیانت نیز می توان چنین ادعای کرد. شخص نمی داند که در خفا در حق او خیانت می شود پس ناراحتی وی هم بلاموضوع است.

از لحاظ پیامد گرایی نفع اندیش، غیبت یا خیانت ممکن است باعث ضررهای شخصی و اجتماعی برای طرف مقابل شود. ممکن است عیبی بر اثر غیبت فاش شود یا آبرو و منافع کسی صدمه ببیند. در اینجا می توان قاعد زرین را به این صورت به کار برد: "من متضرر شدن خودم بر اثر غیبت یا خیانت کسی را نمی پسندم بنابراین متضرر شدن شخص دیگری بر اثر غیبت یا خیانت خودم را نمی پسندم". شاید این نحوه تقریر از قاعده زرین موجه تر باشد اما شان عمل اخلاقی را با پر رنگ کردن منفعت جویی پایین می آورد. ممکن است غیبت شامل فاش شدن عیب و خیانت در بر گیرنده منافع شخصی نباشد آنگاه باز هم چنین تقریری از قاعده زرین راضی کننده است؟

از لحاظ معرفتی می توان این دیدگاه را پیش کشید: حسن و قبح افعال در ذات آن افعال است و با عقل می توان آن را دریافت. پس غیبت و خیانت ذاتاً قبیح اند و و قبح این دو را عقل در می یابد. اما چه ضمانت اجرایی وجود دارد برای عقلی که قبح غیبت را دریافته و باید از آن احتراز کند؟ از نظر کانت در اینجا اعتقاد به یک ناظر آرمانی راهگشاست. آگاهی از حسن و قبح اعمال جزء ذات این ناظر آرمانی است. این ناظر آرمانی بر کار ما نظارت دارد و با سنجه خود، حسن و قبح اعمال ما را در می یابد. مسئولیت در برابر این ناظر و پاسخگویی به آن تنها راه توجیه رویکرد اخلاقی است.       

ازداوج، امر غیر اخلاقی در ایران

 

برای ورود به بحث های اخلاقی دو دغدغه در ابتدای امر ذهن ها را درگیر خود می کند: نخست اینکه از کدام مشرب اخلاقی به قضیه نگاه شده است و دوم اینکه چه توصیه اخلاقی در این بررسی وجود دارد؟ به علت در هم تنیدگی بحث های اخلاقی و چالش های اجتماعی (شاید چالش های اجتماعی به نوعی مولد بحث های اخلاقی باشند) اعتراض به یک رسم یا فرهنگ اجتماعی، پشتوانه نظری و اخلاقی می طلبد. شخصی که در یک جامعه با فرهنگ مخصوصی زندگی می کند خود را در مواجهه با خیل عظیمی از باید ها و نباید ها می بیند که روش زندگی او را تعیین می کنند. اما وقتی شخص از بیرون به این جامعه می نگرد، آن فرهنگ مجموعه ای از گزاره های توصیفی است که می توان جهان بینی، پیش فرض ها و عقایدی که تعیین کننده بایدها و نبایدها هستند را از آن بیرون کشید. مثلا فرهنگ ایرانی به فرد این دستور را می دهد که ازدواج کن، اما نگاه بیرون از فرهنگ این گزاره را نشان می دهد: برای ارضای میل جنسی و ثبات موقعیت اجتماعی ایرانی ها ازدواج می کنند. شاید این تعمیم بیش  از حد بی رحمانه و افراطی باشد اما حداقل یکی از علل ازدواج در ایران هست. اگر بخواهیم بیطرفانه وارد قضاوت درباره ازدواج ایرانی ها شویم حداقل می توان گفت به عنوان یک رسم "ایرانی ها ازدواج می کنند".

بحث این نوشته بر روی اخلاقی یا غیراخلاقی بودن ازدواج نیست بلکه بر روی اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن چگونگی ازدواج آن هم در جامعه کنونی ایرانی است. نخستین قدم برای ازدواج انتخاب شخص مناسب است. هر شخصی خواه زن یا مرد، برای شریک زندگی خود معیارهایی را مد نظر می گیرد. این معیارها در دو دسته قرار میگیرند: یکی معیارهای اجتماعی که فرد به تبع جامعه مجبور است از آنها پیروی کند، مثلا انتخاب بر اساس طبقه اقتصادی- باز هم تاکید می شود که بحث های اجتماعی و جامعه شناختی هیچ قطعیتی نداشته و کلی نگرانه هستند- دیگری معیارهای خانوادگی و شخصی است. فارغ از اینکه این معیارها چیست و هرکدام اخلاقی هست یا نه، اصل معیارگذاری را به چالش می کشیم: اگر فرض کنیم معیار گذاری در درجه اول به نوعی دسته بندی انسانهاست با دو چالش اخلاقی مواجه می شویم: اول اینکه آیا دسته بندی انسانها از نظر اخلاقی صحیح است؟ در ثانی انتخاب نهایی از بین انسانهایی که در یک دسته قرار می گیرند بر چه اساسی است؟

دسته بندی انسانها در بعد سیاسی و فرهنگی غیراخلاقی است. سیاستمداران حق دسته بندی شهروندان را ندارند چراکه این کار به نحوی گسترش تبعیض است. اما آیا اینکه شخصی در ذهن خود انسانها را دسته بندی کند از لحاظ اخلاقی درست است یا خیر؟ پاسخ به این سوال در گرو مشرب اخلاقی است که شخص از آن بهره می گیرد. در این نوشتار محور اصلی بحث و مولد چالش، کرامت انسانی است. دسته بندی انسانها چه از منظر سیاسی و اجتماعی (عینی یا ابژکتیو) و چه از منظر درون ذهنی و شخصی (سابجکتیو) به منزله نادیده انگاشتن کرامت انسانی و نگاه شیء وار به انسانهاست. انتخاب دسته ای از انسانها بر اساس یک معیار را می توان تحت دو آزمون قاعده زرین اخلاق و آزمون اخلاق همگانی کانت قرار داد:

نخست بایستی از خود بپرسیم آیا خود ما هم حاضریم در دسته بندی ذهنی اشخاص قرار بگیریم. فرض کنید از کسی خواستگاری میکنیم و او در وهله نخست و بدون شناخت بگوید من با انسانهایی مثل شما مشکل دارم. آیا از این پاسخ سرخورده یا ناراحت نمی شوید؟ اگر پاسخ منفی است یعنی از چنین برخوردی ناراحت نمی شوید، آیا مجاز به رفتار مشابه با دیگران هستید؟ در اینجا ناظر آرمانی به میان می آید با این پرسش که صحیح ترین رفتار چیست؟ صحیح ترین رفتار از این لحاظ که آیا حاضرید همه افراد بدین سان عمل کنند، آیا رفتار شما شایستگی همه گیر شدن دارد؟

بعد از انتخاب تیپ شخصیتی و دسته افرادی که شایستگی ازدواج با شخص را دارند دومین چالش سر برمی آورد: از بین افراد این دسته چه کسی شایستگی ازدواج و تصمیم نهایی را دارد؟ لطیفه ای درباره نحوه خواستگاری و انتخاب همسر وجود دارد: پسری به خواستگاری می رود، موقع خداحافظی از او می پرسند نظرت چیست؟ او در پاسخ می گوید: یک دوری بزنیم! این پاسخی است که موقع خروج از بوتیک ها می دهند اما ناظر به یک رذیلت اجتماعی است. زیر سر گذاشتن چند انسان، پاسخ قطعی ندادن به چند خواستگار، سبک سنگین کردن انسانها، مقایسه مشخصه های انسانی افراد و رفتارهایی که عموماً در نحوه انتخاب ایرانی ها دیده می شود، نوعی منش کاسب کارانه و نگرش شیء پنداری انسانها را نشان می دهد.         

همه این چالش ها ریشه در این دارد که ازدواج بیش از آنکه برای مصلحت شخصی باشد، یک رسم اجتماعی است. افراد در ابتدا قصد ازدواج می کنند و بعد سراغ شخص مناسب می روند تا انتخاب کنند. مانند کسی که دگمه ای می یابد و به دنبال دوختن کتی به آن می رود. در اینجا هم آنچه در اولویت است ازدواج است نه علاقه انسانی. شاید برای جامعه ای که در آن کرامت انسانی زیر بار خودخواهی ها، زبونی ها، استبداد زدگی ها، استعمارها و هزاران رذیلت دیگر گم شده، اینها چالش محسوب نشود اما به لحاظ اخلاقی نمی توان به راحتی از کنار آنها گذشت.

آیا مجاز به قضاوت هستیم؟

 

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا... » (سوره حجرات آیه 12) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است، و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد...

سوء ظن داشتن به دیگران یکی از گناهانی است که در دین اسلام به شدت از آن نهی شده است. خداوند به مومنان دستور می دهد هرگز در کار مردم تجسس نکرده و به هیچکس سوءظن نداشته باشید. از سوی دیگر علی علیه السلام براین باور است که اگر کسی خود را در معرض سوء ظن قرار داد نبایستی از دیگران به خاطر بدگمانی شان ناراحت شود.

الإمامُ عليٌّ عليه السلام : مَن وَقَّفَ نفسَهُ مَوقِفَ التُّهَمَهِ فلا يَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ .

امام على عليه السلام : هر كه خود را در جايگاه تهمت و بد گمانى نهد ، هرگز نبايد كسى را كه به او گمان بد برده است سرزنش كند .

عنه عليه السلام : مَن دَخَلَ مَداخِلَ السَّوءِ اتُّهِمَ، مَنعَرَّضَ نَفسَهُ للتُّهَمَةِ فلا يَلُومَنَّ مَن أساءَ بهِ الظَّنَّ.

امام على عليه السلام : هركه به جاهاى بد آمد و شد كند ، متهم مى شود و هر كه خود را در معرض تهمت قرار دهد ، هرگز نبايد كسى را كه به او گمان بد برده است ، سرزنش كند.

عنه عليه السلام : مُجالَسَةُ الأشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخيارِ .

امام على عليه السلام : همنشينى با بدان ، بد گمانى به نيكان را در پى دارد .

 

بنابراین طبق آنچه از قرآن و حدیث به ما می رسد، مومنین از یک سو از ظن و گمان نسبت به دیگران نهی شده و از سوی دیگر از اینکه در معرض سوء ظن نیز قرار گیرند منع شده اند. امام هادی نیز در حدیثی که ناظر به شرایط اجتماعی است می فرمایند:

"قال الامام الهادی - علیه السلام - : إِذَا كَانَ زَمَانٌ، اَلعَدلُ فِیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرَامٌ أَن یُظَنَّ بِأَحَدٍ سُوءً حَتَّی یعلَمَ ذَلِكَ مِنهُ، وَإِذَا كَانَ زَمَانٌ، اَلجَورُ أَغلَبَ فِیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِأَحَدٍ خَیراً مَا لم یَعلَم ذَلِكَ مِنهُ.   (أعلام الدین، ص 312)


امام هادی‏ - علیه السلام -: هرگاه روزگاری بود كه عدالت در آن بر ستم غالب باشد، حرام است كه به كسی گمان بد بری مگر این كه بدی او بر تو معلوم شود و هرگاه روزگاری بود كه در آن ظلم و ستم بر عدل و دادگری غالب باشد، پس نیست کسی که به كسی گمان نیك برد، مگر این كه خوبی او بر وی معلوم شود."

 

در این حدیث که یک بخش توصیفی- خبری و یک بخش توصیه ای- امری دارد گمان بد بردن در جامعه ای که خوبی و داد در آن حکم فرماست، حرام دانسته شده و در قسمت بعدی جامعه ای توصیف شده که ظلم و ستم در آن غالب است و افراد به یکدیگر سوءظن دارند.

بنابراین مومنین همواره از بدگمانی و سوءظن نهی شده اند اما این نکته نیز به آنان یادآوری شده که خود را در معرض بدگمانی ها قرار ندهند.

تکدی گری و چالش قضاوت درباره دیگران:

یکی دیگر از مصادیق قضاوت نادرست درباره مردم، رد کردن متکدیان و کسانی که دست گدایی دراز می کنند، است. پیامبر در احادیث متعددی مردم را از تکدی گری و درخواست بیجا نهی کرده اند.

* ان الله یبغض السائل الملحف: خداوند گدای سمج را دشمن دارد.

* لا تزال المسئله باحدکم حتی یلقی الله و ما  فی وجهه مزعه لحم: هر که دست از گدایی بر ندارد و همواره گدایی پیشه کند به درگاه خداوند رود درحالیکه آبرویی برایش نمانده است.

* ایّاک و السوال فانه ذل حاضر و فقر تتعجله:  از دست دراز کردن و تقاضا بپرهیز که دست دراز کردن ذلت نقد است و فقریست که در رسیدن آن شتاب می کنی.

* لو تعلمون ما فی المساله ما مشی احد الی احد یساله شیئا: اگر می دانستید در سوال چه چیزها هست هیچکس سوی دیگری نمی رفت که از او چیزی بخواهد.

اما از سوی دیگر هر رفتاری با متکدی و شخص درخواست کننده را بر نمی تابد و از مومنان خواسته اند دست گدا را رد نکرده و به او در هر شرایطی یاری رسانند.

* اذا اتکم السائل فضعوا فی یده ولو ظلفا محرقا: وقتی سائلی پیش شما آمد چیزی بدو بدهید اگرچه یک قطعه سم سوخته باشد.

* لا ترودّوا السائل ولو بشقّ تمره: چیزی به سائل دهید گرچه نصف خرما باشد.

داستان موسی و خضر

در آیات پایانی سوره کهف به دیدار موسی و خضر نبی اشاره شده است.

گفت تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى (۶۷)

قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿۶۷﴾

و چگونه مى‏توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى (۶۸)

وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿۶۸﴾

گفت ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد (۶۹)

قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا ﴿۶۹﴾

گفت اگر مرا پيروى مى‏كنى پس از چيزى سؤال مكن تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم (۷۰)

قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا ﴿۷۰﴾

پس رهسپار گرديدند تا وقتى كه سوار كشتى شدند [وى] آن را سوراخ كرد [موسى] گفت آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى واقعا به كار ناروايى مبادرت ورزيدى (۷۱)

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا ﴿۷۱﴾

گفت آيا نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى (۷۲)

قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿۷۲﴾

 

[موسى] گفت به سبب آنچه فراموش كردم مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير (۷۳)

قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا ﴿۷۳﴾

پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را كشت [موسى به او ] گفت آيا شخص بى‏گناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى (۷۴)

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا ﴿۷۴﴾

گفت آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى (۷۵)

قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا ﴿۷۵﴾

[موسى] گفت اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ديگر با من همراهى مكن [و] از جانب من قطعا معذور خواهى بود (۷۶)

قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا ﴿۷۶﴾

پس رفتند تا به اهل قريه‏اى رسيدند از مردم آنجا خوراكى خواستند و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند پس در آنجا ديوارى يافتند كه مى‏خواست فرو ريزد و [بنده ما] آن را استوار كرد [موسى] گفت اگر مى‏خواستى [مى‏توانستى] براى آن مزدى بگيرى (۷۷)

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا ﴿۷۷﴾

گفت اين [بار ديگر وقت] جدايى ميان من و توست به زودى تو را از تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت (۷۸)

قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿۷۸﴾

أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا ﴿۷۹﴾

اما كشتى از آن بينوايانى بود كه در دريا كار مى‏كردند خواستم آن را معيوب كنم [چرا كه] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [درستى] را به زور مى‏گرفت (۷۹)

 

و اما نوجوان پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند پس ترسيديم [مبادا] آن دو را به طغيان و كفر بكشد (۸۰)

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿۸۰﴾

پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد (۸۱)

فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿۸۱﴾

و اما ديوار از آن دو پسر [بچه] يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نيكوكار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حد رشد برسند و گنجينه خود را كه رحمتى از جانب پروردگارت بود بيرون آورند و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم اين بود تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى (۸۲)

وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿۸۲﴾

 

در این آیات خضر نبی درباره سرنوشت مرد ماهیگیر، مرد جوان و کودکان یتیم قضاوت هایی می کند که با عقل بشری و محدود تعارض دارد و موسی بر اساس همین فهم متعارف بشری به این تصمیم ها اعتراض کرده و به قول خضر ناشکیبایی پیشه می کند. اینکه آیا موسی حق اعتراض به احکام خضر را داشته یا نه خارج از موضوع این یادداشت است، اما از منظر عقل سلیم بشری و به قول مولانا "استدلالیان چوبین پا" این اعتراضات و ناشکیبایی ها موجه هستند. عقل محدود بشری که در این آیات نماد آن موسی است از لحاظ زمان دارای محدودیت است. خضر در اسطوره های سامی به عنوان فردی با عمر جاویدان مطرح است. جاودانگی وی، به نوعی متضمن زمان مند نبودن اوست و از این روست که یکی از محدودیت های علم بشری یعنی زمان مندی، درباره خضر مطرح نیست. در آیه 69 ام خضر به عدم احاطه بر اخباری اشاره می کند که موسی هرگز نمی توانسته از آنها مطلع باشد و همین باعث ناشکیبایی او در برابر اعمال خضر می گردد.

بنابراین انسان به واسطه محدودیت شناخت خود مجاز نیست درباره سرنوشت مردم و حتی سرنوشت خودش قضاوت کند و درباره خیر و شر بودن اتفاقات زندگی اش رای قاطع صادر کند. پس به هیچ وجه مجاز به قضاوت نیستیم نه درباره خود، نه درباره دیگران. 

 

 

  

 

اخلاق همدلی 7

1.        اخلاق همدلی در کاربرد

 

علاوه بر عناوینی که تا اینجا مورد بحث واقع شد، اخلاق همدلی در شماری از مباحث روز به کار گرفته شده است از جمله فناوری تولید کالا، همجنسگرایی و ازدواج همجنسگرایان، تحریم اقتصادی، مسایل سیاسی، مراقبت های بیمارستانی و مبارزه با HIV که این امور وجه اجتماعی خوبی کسب کرده اند از قبیل موسیقی U-2 و سوپرانوس[1]. به طور فزاینده ای تحلیل های اخلاقی در زمینه حرفه های مختلف از جمله تحصیلات، پزشکی، پرستاری و تجارت آگاهی بخش و ایجاد کننده مباحث جدیدی برای انجام تحقیقات بوده اند. اخلاق همدلی در ارزیابی اخلاقی سایر زمینه های فلسفه اخلاق از قبیل زیست فناوری، اخلاق تجارت و اخلاق محیط زیست استفاده می شود، شاید به این خاطر که پزشکی حرفه ای است که صراحتاً و به روشنی شامل همدلی و غمخواری برای دیگران است، اخلاق همدلی سریعاً با این حرفه سازگار شد چنانکه بررسی رابطه و تجسم ظواهر اعمال و سیاست های پزشکی را معنا می بخشد. سوسن شروین و روزماری تانگ[2]  به این مسئله پرداختند که چگونه اخلاق فمنیستی، اخلاق همدلی را در بر می گیرد و همانطور که به مسئله سقط جنین پرداخت به مسائلی مثل پیشگیری از بارداری و نابارور سازی، تلقیح مصنوعی، باروری درون لوله آزمایش، پیوند رحم و ژن درمانی می پردازد. اخلاق همدلی همچنین توسط سایر متفکران در زمینه های پیوند اعضا، مراقبت از مبتلایان به بیماری های خطرناک، فناوری رحم مصنوعی و رهنمودهای رابطه ایده آل بین پزشک و بیمار به کار گرفته شده است.

2.        جنبش های همدلی

 

تعداد رو به افزایشی جنبش اجتماعی حول محور اخلاق همدلی به وجود آمده اند. در سال 2000 دبوراه استون[3] در ایالات متحده مردم را برای ایجاد یک برنامه اجتماعی در جهت همدلی در زمینه هایی از قبیل سلامت عمومی، تحصیلات ابتدایی، توجه به سالمندان، بهبود تغذیه و پاداش کافی برای مددکاران اجتماعی دعوت کرد. در سال 2006 هامینگتون[4] و درثی میلر[5] تعدادی مقاله درباره فهم نظریه مند و کاربرد اخلاق همدلی در زندگی عمومی جمع آوری کردند که شامل مقالاتی با موضوع گسترش خیر و سعادت جمعی، ازدواج همجنسگرایان، عدالت اعاده کننده، همبستگی جهانی و جنبش های مادرانه در قرن 21 بود (هامینگتون و میلر 2006). تعدادی رویکرده های نهادینه سازی سیاسی اخلاق همدلی وجود دارند که بیشتر آنها در فضای مجازی فعالیت می کنند و موضوعات محوری آنها حول مضامینی از قبیل: همدلی مادرانه، همدلی پدرانه، مراقبت از سلامت عمومی، مددکاری با محوریت همدلی، سعادت و رفاه نوزادان، جنبش های زنان، حقوق همجنسگرایان و مراقبت از معلولان و سالمندان، دور میزند. این نهادها کار می کنند تا اطلاعات و مقالات حامی نهادینه کردن اجتماعی همدلی را منتشر کنند. از میان این جنبش ها، یکی از آنها که روی عملکرد مادرانه تمرکز کرده است با نشانی MOMRISING.org قابل دسترسی همگانی است که توسط ژوران بلید[6] اداره می شود. دیگر سایت معتبر در این زمینه MOEONE.org است که توسط کریستین رو- فینک[7] بینز اداره می شود. سایر سایت ها شامل جنبش آنلاین مادران[8]، جنبش مادران بایستی حقوق برابر داشته باشند[9]، انجمن ملی مادران[10] و غیره می باشند. جادیش استیدمن توکر[11] این نکته را گوشزد می کند که مسایلی شامل تمرکز بیش از حد بر علاقه به سفید پوست ها، مددکاری بر خاسته از طبقه متوسط و عدم جذابیت کافی، گریبان جنبش های  مادرانه را گرفته است اما او امیدوار است که جنبش های همدلی با محوریت مادری بتواند فرهنگ سنتی دربردارنده مسائلی از قبیل هفته های کاری کوتاه تر زنان، مددکاری های جهانی حافظ سلامت، سیاست های عاری از همدلی را اصلاح و سطح مشارکت مردان در اجتماع را تعدیل کند. (توکر 2006).



[1] The Sopranos

[2] Rosemary Tong

[3]Deborah Stone

[4] Hamington

[5] Dorothy Miller

[6] Joan Blades

[7] Kristin Rowe-Finkbeiner

[8] The Mothers Movement Online

[9] Mothers Ought to Have Equal Rights

[10] The  National Association of Mothers’ Centers

[11] Judith Stadtman Tucker