عجم بافی

من در به درم مولا من خاک درم مولا

در قیژقیژ پیوسته چون زنگ زده لولا

من عارف وارسته از هجر تو وارفته

با فلسفه ور رفته ماندم چه کنم حالا

منت به سر من باد از هستی اجباری

از بار سنگینش پشتم شده بد دولا

گفتی که این هستی بی عیب و سوا از ریب

هرگز نبود مویی بیجا و به جا این لا

من لای هستی ام بین دو هجا مانده

هم هس فشارم داد هم تی که ماشالا

این لای عجم باشد کفر است عجم بافی

من لای عرب هستم واجبی که شد نافی

این تکرر بدخیم این نالش بیهوده

از برای تسکینش یک قهوه بود کافی

فریب- وسوسه- آرزو

فریب: نمی‌بینی، می‌خواهی

وسوسه: می‌بینی، می‌خواهی

آرزو‌: می‌خواهی‌، نمی‌بینی

ایمان - جهل - ترس

ایمان: می‌دانی اما نمی‌بینی

جهل: می‌بینی اما نمی‌دانی

ترس: نمی‌بینی و نمی‌دانی

 

آنچه خود داشت...

غرض نه کینه ورزی است نه گرفتن انتقام در این فضای فرضی، هدف ادای قرضی است به خود بابت هشت سال شماتت خویش که به هیچ نیارزی! هشت سال پیش در کلاس درس استاد فلسفه دانشگاه اصفهان که در آن هجمه علیه هیوم و پوپر نقل مجلس بود و کانت و دکارت طفل دبستانی و حلقه وین در چرخه سرگردانی و همپل و گودمن دست به سینه و مخلص در خدمت آرمان مقدس "ما" بودند سوالی مطرح کردم که چون مستمع آزاد پرآزار و منتقد "چاه ویل بی آب علوم انسانی اسلامی نان آور" بودم با تمسخر و پوزخند از کلاس دل کندم و خود را زیر بار جهالت تا هشت سال سرزنش کردم. سوال من این بود: معلول  جزء عرضیات هست یا خیر؟ چنان از این سوال دل استاد و شاگردان همراه خنک شد که نتوانستند خنده از کام برگیرند. استاد با خیال آسوده و نفس عمیق فرمود: معقولات سه دسته اند و علت و معلول در دسته معقولات ثانویه فلسفی اند و ذات و اعراض از دسته معقولات ثانویه منطقی....

چندی پیش کتاب ریشه های الهیاتی مدرنیته (مایکل آلن گیلسپی، زانیار ابراهیمی، تهران، پگاه روزگار نو، 1398) را به اتمام رساندم. کتابی که خواندن سرسری و مروری آن چهارماه طول کشید چه رسد به تدقیق و تعمیق در آن! در بحثی که ذیل فصل : خرد ترس آلود هابز بیان می شود مطلبی آورده می شود: در نظر هابز عرضیات را نمی توان از جسم جدا کرد. عرضیات خصائص جسم اند و انواع خاصی از حرکت های درونی و بیرونی هستند که وجه مشخصه اجسام را تشکیل می دهند. بنابراین علت یک معلول نه خود جسم بلکه حرکات آن و به تعبیری ارسطویی عرضیات آن است. (همان،صفحه 393) .

پس صحبت از ذاتیات و عرضیات و ربط آن به بحث علیت نه خطای فاحش نه چنان قابل نکوهش است. دانشگاهی که استادش فرمایشی و نگاهش گرایشی و دانشجویش سفارشی باشد و قد فهمشان از چند کتاب انباشته در کتابخانه فراتر نرود و نخواهند از چارچوب نگرش سنتی-حکومتی فراتر روند به از این نشود. اما من بعد آن کلاس سه ساعت پیاده رفتم به خودم فحش دادم دیگر دور آکادمی فلسفی نرفتم و راهم را به سمتی دیگر کج کردم چنانکه همه چیزم عوض شد انگار آن روز نقطه عطف چرخش مسیر زندگی ام بود.