مفتخر کفر خویش
نیک نظر کرده ام در گذر عمر خویش
من به خطا رفته ام معترف جرم خویش
زندگی جعلی و هستی بی معنی ام
بی اثر از من شد و شد بری از مُهر خویش
هر که گنه کار شد، شد ز خطایش شکار
من گنه زنده ام محبس و هم قفل خویش
ملت و مذهب همه فخردل عابدند
این دل عصیان زده مفتخر کفر خویش
مردمشهر معترض در پی بیداد فقر
من ز خجالت کنم رو به شهر پشت خویش
من که فرو رفته ام در گِل افکار خود
سنجه خود گشته ام، یافته ام عمق خویش
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 11:30 توسط مجتبی فرقانی
|