نیک نظر کرده ام در گذر عمر خویش

من به خطا رفته ام معترف جرم خویش

زندگی جعلی و هستی بی معنی ام

بی اثر از من شد و شد بری از مُهر خویش

هر که گنه کار شد، شد ز خطایش شکار

من گنه زنده ام محبس و هم قفل خویش

ملت و مذهب همه فخردل عابدند

این دل عصیان زده مفتخر کفر خویش

مردم‌شهر معترض در پی بیداد فقر

من ز خجالت کنم رو به شهر پشت خویش

من که فرو رفته ام در گِل افکار خود

سنجه خود گشته ام، یافته ام عمق خویش