شرط بندی پاسکال بر روی انتخاب سبک زندگی بر اساس شریعت مسیحی در میان اهل فلسفه و تا حدی سایر افراد شناخته شده است با این حال صورت بندی زیر برای یادآوری و توسعه بحث برای مقاصد مد نظر نگارنده ارائه می‌گردد:

عقل سلیم حکم می کند بر اساس شریعت میسحی زندگی کنیم چراکه حتی در صورت عدم زندگی پس از مرگ و فانی بودن نفس چیز زیادی از دست نداده ایم اما اگر بر اساس شریعت مسیحی زندگی نکنیم اگر به کمترین احتمال ممکن، زندگی پس از مرگ، خلود نفس و سعادت و شقاوت ابدی وجود داشته باشد آنگاه با شقاوت ابدی مواجه هستیم که ضرر بسیار عظیمی است و قابل مقایسه با لذت فانی دنیوی نیست.

اما نیچه با این استدلال چه می‌کند؟ نیچه فیلسوفی نیست که چندان استدلال آور باشد و به نقد استدلال دیگران بپردازد یا صورتبندی استدلالی را به هم زند، نیچه وسواس محاجه با پاسکال را ندارد. در هیچ یک از آثار نیچه نشانی از پاسخ به این شرط بندی یا چیزی مشابه آن نیست اما چرا پای نیچه را به این مهلکه باز کنیم؟

نیچه در بحث اخلاق بردگی این چالش را مطرح می‌کند که وقتی ما برای وجود داشتن یا وجود نداشتن خود مخیّر نبوده ایم چرا باید مسئولیت اعمال خود را بر دوش بکشیم؟ زندگی با همه زیر و بم خود، با همه کشش‌های غریزی و مخاطرات حیات و در یک کلام با این همه رنج چه جای مسئولیتی برای ما باقی می‌گذارد؟ زندگی  چه بر اساس ایمان میسحی یا هر سلوکی که رفتار ما را تعیین کند و دستورهای هنجاری و توصیه برای ما داشته باشد چه بدون همه اینها، جبر است و ما هیچ اختیاری در انتخاب آن نداشته ایم پس وقتی گریزی از این بازی نیست شرط بندی بر سر انتهای آن چه وجاهتی دارد؟ اگر بنا به شرط بندی است باید این شرط بندی در ابتدای حیات مطرح شود. آیا می‌پذیرید در ازای زندگی در جهانی که تاثیری در ساخته شدن آن نداشته‌اید، شناختی از آن ندارید و معلوم نیست چقدر زندگی کنید، در چه خانواده و جامعه ای رشد یابید، در چه دورانی به دنیا بیایید و همه اینها در نحوه پرورش شما موثر است و از شما چیزی می سازد که سعادت و شقاوت ابدی شما را تعیین می‌کند آنگاه وارد این بازی می‌شدید؟ نگارنده شرط‌بندی خود را این‌گونه صورت‌بندی می‌کند:

عقل سلیم حکم می‌کند زندگی در این دنیا را انتخاب نکنیم! چرا که حتی در صورت وجود زندگی پس از مرگ و خلود نفس و وجود ترازوی دقیق اعمال در معاد، معامله کردن بر سر سعادت و شقاوت ابدی در ازای زندگی کوتاه دنیوی [با همه مصائب، کشش‌های غریزی، مشکلات خانوادگی و اجتماعی] معقول نیست.

اما زندگی هست و ما به هر صورت زنده ایم پس مسئولیت اعمالمان چه می‌شود؟ اگر نپذیریم چه؟ آیا هرج و مرج و تجاوز و تعدی پیشه کنیم؟ نقد مسئولیت ما در قبال حیات اجباری به معنای توصیه به ولنگاری رفتاری و توسعه هرج و مرج نیست. سوالی که نگارنده را به طرح این چالش کشانده است این است که آیا سعادت یا شقاوت ابدی به عنوان پاداش یا جزای یک زندگی محدود عادلانه است؟