معنای زندگی 5

اگر معنای زندگی هر شخص را یک امر سابجکتیو بدانیم و از سوی دیگر معنای زندگی متشکل از غایت و محتوای زندگی او بدانیم بنابراین قضاوتی که شخص به طور سابجکتیو از محتوا و غایت زندگی خود در هر لحظه از حیات انجام می دهد شکل دهنده معنای زندگی در ذهن اوست. در اینجا معنای زندگی حالت استعاره پیدا میکند چون  زندگی و حوادث آن را نمی توان به یک امر مستقیماً مشاهده پذیر فروکاست. عباراتی مثل زندگی زیباست یا زندگی چیز مزخرفی است با همان مشکل مطروح در مقاله نخست مواجه است که اصلا زندگی چیست؟ 

 

بنابراین در تمامی این جملات زندگی یک امر مبهم است که ما در مقاله 3 و 4 برای تعیین آن، دو جزء غایت و محتوا را مطرح کردیم.

معنای اصیل زندگی آن چیزی است که خود شخص از زندگی خود تعبیر می کند هرگونه تاثیر پذیری از محیط، انسانهای اطراف، شرایط جامعه و... معنای زندگی به عنوان یک قضاوت سابجکتیو را مجعول می کند. قدرت انجام یک قضاوت کاملاً شخصی و سابجکتیو به میزان عزت نفس شخص بر میگیرد. هرچه انسان از استحکام شخصیت بیشتری برخوردار باشد در قضاوت خود درباره زندگی کمتر دچار  جعل معانی تحمیلی از سوی اطرافیان و شرایط جامعه می گیرد.

بدترین نوع تجاوز، تجاوز فکری و بدترین نوع تجاوز فکری، تحمیل معنای زندگی به شخص است. عباراتی مثل زندگی همینه، ما برای بد بختی آفریده شده ایم، کاری از ما بر نمی آید، هرچه پیش اید خوش آید و الخیر فی ماوقع و... عبارات کلیشه ای و قالبی که در فرهنگ ما موجودند همگی معانی جعلی زندگی در ذهن افراد القا می کند.

یکی دیگر از مسائلی که باعث جعل معنای زندگی به خصوص در ذهن مومنان می شود مسئله شر است. مومنی که عمری در آغوش خداوند قادر و خیرخواه محض زیسته به محض برخورد با ناملایمات زندگی این خطر وجود دارد که در کلا به خدای خود کافر شود. کسی که به طور جعلی زندگی را دارای غایتی خیر و بدون تجربه خاصی جهان را خیر محض بپندارد به راحتی تحت تاثیر افراد و ذهنیت "غیر" دست از باور خود کشیده و معنای جعلی دیگری برای حیات برگزیند.