معنای زندگی
منظور از معنای زندگی چیست؟ آیا به دنبال تعریف یا معادل زبانی واژه زندگی هستیم. مسلما این طور نیست. از نگر این قلم معنای زندگی از دو عنصر درون مایه و غایت زندگی تشکیل شده است. منظور از درون مایه در درجه اول "درون مایه ی فردی" است که زندگی می کند. درون مایه ی فرد هم عبارت است از آنچه وی خود را وقف آن می کند. مثلا شغل یک شخص می تواند کل درون مایه ی وی باشد یا مطالعات وی. اما از منظر نگارنده "درون مایه ی فردی" بدون آگاهی و بدون شناخت جایگاه خود در هستی، جعلی است. اما مستقل از "درون مایه ی فردی"، می توان برای زندگی هم درون مایه ای در نظر گرفت. کم نیستند کسانی که بر این باورند که زندگی درون مایه ی مستقل از اراده و خواست انسان دارد. این رویکرد به زندگی را می توان این گونه معرفی نمود که زندگی مجموعه رویداد هایی است که به طور مقدر و حتمی با گذشت زمان و به ترتیب به سراغ ما می آیند. از این دیدگاه دو برداشت صورت می گیرد، اول اینکه در پس این رویداد ها موجود شعورمندی قرار دارد که این رویدادها را ایجاد و در کنار هم می چیند. لذا درون مایه ی زندگی را شعور این موجود شعورمند تعیین می کند. حتی اگر این موجود دارای شعور، عامدانه، رویدادهای شرانگیز را در زندگی ما قرار دهد، باز هم زندگی درون مایه دارد: درون مایه ی شر!در دیدگاهی که ادیان به دست می دهند، رویدادهای زندگی توسط خداوند که موجودی دارای شعور و خیر انگیز است تعیین می شوند و ترتیب می یابند.
در برداشت دیگر با رد شعورمندی رویدادها، زندگی خود به خود فاقد درون مایه می گردد. رویدادهایی که به صرف اتفاق و تصادف به وجود آمده و ترتب می یابند، هیچ رجحانی نسبت به یکدیگر ندارند همچنین ترتیب قرار گیری آن ها نیز به همین نحو است و تصادفی و فاقد شعور مندی است. از این رویکرد نیز دو نوع برداشت صورت می گیرد: برداشت اول انسان را در برابر حوادث زندگی که تصادفی اند، منفعل می بیند. عقیده به انفعال انسان، امکان واکنش و عملکرد بهینه را سلب نمی کند. همانگونه که برای حوادث، احتمال وقوع وجود دارد برای دخالت اراده نیز احتمال وقوع هست اما این احتمال به هر حال بسته به شرایط پیش آمده کم و زیاد می شود. در برداشت دوم انسان کاملا در برابر حوادث زندگی که تصادفی و اتفاقی هستند، مجبور می بیند. این جبر با جبری که حاصل از شعورمند دانستن حوادث زندگی است، فرقی ندارد. در یکی انسان در مشیت الهی اسیر و در دیگری انسان در دام شانس و بخت گرفتار است.
پس طبق آنچه در نوشتار تا کنون ادعا شده است دو نوع رویکرد به درون مایه زندگی وجود دارد، یکی درون مایه ی فردی که زندگی می کند (درون مایه ی فردی) یکی درون مایه ی رویداد های زندگی (درون مایه ی رویدادها).
برای بررسی نحوه تعامل درون مایهی فردی و درون مایه ی رویدادها به دو عامل "اراده" و "ذهن شناسنده" انسانی به عنوان دو پیش شرط تحقق وجود انسانی متوسل می شویم:
اگر به وجود ذهن شناسنده به عنوان یکی از پیش شرط های تحقق وجود انسان قائل باشیم، می توانیم ادعا کنیم حوادث و رویداد های زندگی جز تفسیری که در ذهن شناسنده انسان پدیدار می شوند، چیز دیگری نیست. با این پیش فرض درون مایه ی رویداد به طور کامل تابع درون مایه ی فردی می گردد. اما به هر صورت به نظر می رسد این یک اغراق باشد. با مطرح شدن اراده به عنوان مولفه دیگر تحقق وجود انسانی جنبه غلو آمیز این ادعا بیشتر روشن می گردد.
مسلم است که به واسطه اراده انسانی نمی توان انتظار داشت که درون مایه ی فردی بر درون مایه ی رویدادی چیره شود. اولا بسیاری از رویدادهای زندگی کاملا مستقل از اراده انسانی هستند مثل محل تولد، نژاد، مذهب پدر و مادر و ... . در ثانی اراده انسانی کاملا محدود به مواردی از قبیل فیزیک بدن، غرایز، توانایی ذهنی و عواملی از این دست است.
با این اوصاف ممکن است وسوسه شویم درون مایه ی رویدادی را یکسره مستقل از درون مایه ی فردی در نظر بگیریم، آنگاه درون مایه ی زندگی به طور کامل امری جبری می شود، خواه درون مایه ی حوادث زندگی شعورمند باشد خواه اتفاقی و بدون شعورِتعیین کننده باشد. اما بحث بر سر جبر و اختیار آدمی نیست بحث درباره معنای زندگی است. بنابراین برای بررسی این چالش شق دیگر معنای زندگی یعنی غایت زندگی را پیش می کشیم و با کند و کاو آن سعی در اظهار نظر درباره معنای زندگی می نماییم.
همانند درون مایه ی زندگی، می توان غایت زندگی را نیز به دو رده "غایت فردی" و "غایت رویدادها" تقسیم بندی کرد. غایت فردی به این صورت معرفی می گردد که شخص بر اساس تفاسیر شخصی از هستی برای زندگی خود هدفی در نظر گرفته و سعی می کند با اعمال اراده به آن برسد. غایت رویدادی هم غایتی است که در پس رویدادهای زندگی نهفته است. مسلما وجود غایت رویدادی به این پیش فرض بستگی دارد که آیا رویدادها خالق دارای شعوری دارند؟ درون مایه ی شعورمند مسلما برای زندگی، غایتی جبری ایجاد می کند. انتخاب و چینش رویدادهای زندگی برای هدفی خاص صورت می گیرد. اعتقاد به خالق شعورمندِ رویدادهای زندگی، متضمن این نکته است که این خالق طرح از پیش تعیین شده ای برای زندگی فرد دارد. با چنین پیش فرضی دو حالت می تواند به وجود آید: اول اینکه شخص اجبارا به هدف مورد نظر خواهد رسید و دوم اینکه شخص در برابر هدف مجبور نیست اما منفعل است و ممکن است به آن هدف عالیه نرسد اما جز مسیری که برای تعالی وی تعیین شده راه دیگری برای متعالی شدن ندارد.
اما همانگونه که در ابتدای نوشتار بیان شد، درون مایه و غایت غیر انتخابی و تحمیل شده بر انسان، معنای جعلی به زندگی وی می بخشد. با قبول این پیش فرض می توان سه شرط برای رسیدن به زندگی معنادار اختیار کرد: 1- موجود انسانی در برابر حوادث زندگی منفعل است نه مجبور. 2- حتی اگر زندگی فاقد غایت باشد اما انسان می تواند برای خود غایت فردی داشته باشد. 3- غایت و درون مایه بر همدیگر اثر متقابل دارند.
با این سه پیش شرط شاید فرد بتواند ضمن در نظر گرفتن محدودیت های خود، بر پایه اراده و تفاسیر شخصی از رویدادها، به زندگی خود معنا بخشد.