برگزیدگی و برانگیختگی انفسی

 

امور سابجکتیو، درون ذهنی یا انفسی، حاصل تاملات و منویات ذهنی افراد هستند که هیچ ما به ازاء خارجی نداشته و در مواردی برای سایر اذهان و نفوس قابل درک نیست. این گزاره را در نظر بگیرید: "من از سوی یک قدرت ماورایی بر انگیخته شده ام." برای عینیت بخشی و نشان دادن صحت این گزاره چه ابزاری در دست من هست؟  یکی از تفاسیری که از وجهه تعبدی دین می شود چنین است: انسانهایی که برگزیده نشده اند به دنبال یک برگزیده باشند(جمله امری است). از این حیث انگار انسانها از این دو دسته خارج نیستند: یا برگزیده یا پیرو و شقّ سومی هم ندارد. اما در بین متعبدین هستند کسانی که برگزیده نیستند اما اژدهای نفس را یارای رویارویی ندارند، دستشان از برگزیدگی کوتاه و پایشان از گلیم بندگی دراز. انباشته ای از تجربیات دینی فراهم آورده و به تفاسیری مزین ساخته اند که حداقل خود را راضی کنند که ما نظر کرده و برگزیده ایم. پاره پاره رویداد های زندگی را اندوخته و چهل تکه ای بر قامت خود دوخته و مدعی که این گداخته آنان را پخته و دلشان راسوخته است.

از نظر مصطفی ملکیان یکی از اقسام تجربه دینی دیدن دست خدا در امور زندگی یا به عبارت دقیق تر:"مشاهده دخالت مستقیم و بیواسطه خدا در امور خارق العاده و شگفت انگیز" زندگی است. (دو دسته دیگر تجربه دینی یکی شناخت خدا بدون هیچ واسطه و دیگری گرایش فطری به سوی خدا و مکاشفه درونی است. ) هدفمند بودن رویه اتفافاقات زندگی و حس کردن وجود یک موجود شعورمند در پس وقایع می تواند نوع دیگری از تجربه دینی باشد. اینجاست که مومن حس میکند یک نیروی فراطبیعی به وی کمک می رساند و از پرتو الطاف او بهره مند و کامیاب است. چنین احساسی در او باعث میشود خود را متمایز از دیگران بیابد. این احساس برگزیدگی و تمایز می تواند نیروی محرکه حس برانگیختگی باشد. و برانگیختگی همان و پیشوایی همان!

چالش این نوشتار این است که آیا تجربه دینی می تواند اساس پیشوایی باشد؟ در ابتدا بایستی مشخص کرد که منظور از پیشوایی چیست؟ پیشوا در این نوشتار کسی است که یک حرکت اجتماعی را طراحی و پیشبرد آن را به دست می گیرد. در اینجا دو بحث دیگر به وجود می آید یکی اینکه حرکت یا جنبش اجتماعی چیست؟ و دیگر اینکه آیا پیشوا مولد و طراح حرکت اجتماعی است یا اینکه تنها هدایت یک سلسله رویدادهای اجتماعی را به دست می گیرد؟

در اینجا فرض می شود پیشوا با جامعه خفته ای روبه روست که جریان امور بر سبیل بی عدالتی و نادرستی اخلاقی قرار دارد و پیشوا از این وضع به ستوه آمده و تغییر وضع امور را راه چاره می بیند. تجربه دینی در این حالت می تواند به دو صورت به کمک پیشوا بیاید: یکی معرفی طرح و روش پیشبرد جنبش و دیگری ایجاد نیروی ایمان در او. اما پیشوا چگونه طرح و روش خود را به مردم عرضه می دارد؟ اگر تجربه دینی پیشوا یک امر سابجکتیو باشد و درون ذهن خودش و مطابق شخصیت و باورهایش شکل گرفته باشد آنگاه تفهیم چنین تجربه ای به کسانی با منش و خلقیات متفاوت بسیار مشکل و در مواردی محال است. پیشوا نمی تواند با گزاره هایی مبهم و بیگانه با ذهن و زبان مخاطب تحولی در کردار و اندیشه آنها به وجود آورد. اگر پیشوایانی در طول تاریخ بوده اند که بر اساس تجربه دینی خود توانسته اند جنبشی به وجود بیاورند بدیهی است هدفی که ترسیم کرده و روشی که ارائه کرده اند برای مردمان همعصر و اطراف خود قابل درک و پذیرفتنی بوده است.  پس یک تجربه دینی درون ذهنی و سابجکتیو نمی تواند پشتوانه یک حرکت اجتماعی باشد. به صرف نظرکرده بودن یا یافتن حضور دست خدا در امور زندگی شخصی نمی توان دیگران را قانع کرد که از کسی پیروی کنند.  همه مردم چنین تجربیاتی در زندگی خود دارند یا اگر بکاوند آن را می یابند. برای یک خداباور، رویدادهای زندگی هرچند تلخ و شیرین همگی به شعور الهی آذین است. صرف دیدن دست خدا در زندگی خود، نمی توان مدعی شد خدا فقط به من نظر کرده و سرنوشتم را به دیگران مرّجح کرده است.

گزاره انفسی من برگزیده ام برای خود فرد درک شدنی است و در مقابل بایستی برای احساس برگزیدگی انسانهای دیگر احترام قائل بوده و  آن را به عنوان سندی بر کرامت انسانی سایر ین بپذیرد. همه انسانها به انسانیت برگزیده شده و از این حیث همگی برابرند.

 

ازداوج، امر غیر اخلاقی در ایران

 

برای ورود به بحث های اخلاقی دو دغدغه در ابتدای امر ذهن ها را درگیر خود می کند: نخست اینکه از کدام مشرب اخلاقی به قضیه نگاه شده است و دوم اینکه چه توصیه اخلاقی در این بررسی وجود دارد؟ به علت در هم تنیدگی بحث های اخلاقی و چالش های اجتماعی (شاید چالش های اجتماعی به نوعی مولد بحث های اخلاقی باشند) اعتراض به یک رسم یا فرهنگ اجتماعی، پشتوانه نظری و اخلاقی می طلبد. شخصی که در یک جامعه با فرهنگ مخصوصی زندگی می کند خود را در مواجهه با خیل عظیمی از باید ها و نباید ها می بیند که روش زندگی او را تعیین می کنند. اما وقتی شخص از بیرون به این جامعه می نگرد، آن فرهنگ مجموعه ای از گزاره های توصیفی است که می توان جهان بینی، پیش فرض ها و عقایدی که تعیین کننده بایدها و نبایدها هستند را از آن بیرون کشید. مثلا فرهنگ ایرانی به فرد این دستور را می دهد که ازدواج کن، اما نگاه بیرون از فرهنگ این گزاره را نشان می دهد: برای ارضای میل جنسی و ثبات موقعیت اجتماعی ایرانی ها ازدواج می کنند. شاید این تعمیم بیش  از حد بی رحمانه و افراطی باشد اما حداقل یکی از علل ازدواج در ایران هست. اگر بخواهیم بیطرفانه وارد قضاوت درباره ازدواج ایرانی ها شویم حداقل می توان گفت به عنوان یک رسم "ایرانی ها ازدواج می کنند".

بحث این نوشته بر روی اخلاقی یا غیراخلاقی بودن ازدواج نیست بلکه بر روی اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن چگونگی ازدواج آن هم در جامعه کنونی ایرانی است. نخستین قدم برای ازدواج انتخاب شخص مناسب است. هر شخصی خواه زن یا مرد، برای شریک زندگی خود معیارهایی را مد نظر می گیرد. این معیارها در دو دسته قرار میگیرند: یکی معیارهای اجتماعی که فرد به تبع جامعه مجبور است از آنها پیروی کند، مثلا انتخاب بر اساس طبقه اقتصادی- باز هم تاکید می شود که بحث های اجتماعی و جامعه شناختی هیچ قطعیتی نداشته و کلی نگرانه هستند- دیگری معیارهای خانوادگی و شخصی است. فارغ از اینکه این معیارها چیست و هرکدام اخلاقی هست یا نه، اصل معیارگذاری را به چالش می کشیم: اگر فرض کنیم معیار گذاری در درجه اول به نوعی دسته بندی انسانهاست با دو چالش اخلاقی مواجه می شویم: اول اینکه آیا دسته بندی انسانها از نظر اخلاقی صحیح است؟ در ثانی انتخاب نهایی از بین انسانهایی که در یک دسته قرار می گیرند بر چه اساسی است؟

دسته بندی انسانها در بعد سیاسی و فرهنگی غیراخلاقی است. سیاستمداران حق دسته بندی شهروندان را ندارند چراکه این کار به نحوی گسترش تبعیض است. اما آیا اینکه شخصی در ذهن خود انسانها را دسته بندی کند از لحاظ اخلاقی درست است یا خیر؟ پاسخ به این سوال در گرو مشرب اخلاقی است که شخص از آن بهره می گیرد. در این نوشتار محور اصلی بحث و مولد چالش، کرامت انسانی است. دسته بندی انسانها چه از منظر سیاسی و اجتماعی (عینی یا ابژکتیو) و چه از منظر درون ذهنی و شخصی (سابجکتیو) به منزله نادیده انگاشتن کرامت انسانی و نگاه شیء وار به انسانهاست. انتخاب دسته ای از انسانها بر اساس یک معیار را می توان تحت دو آزمون قاعده زرین اخلاق و آزمون اخلاق همگانی کانت قرار داد:

نخست بایستی از خود بپرسیم آیا خود ما هم حاضریم در دسته بندی ذهنی اشخاص قرار بگیریم. فرض کنید از کسی خواستگاری میکنیم و او در وهله نخست و بدون شناخت بگوید من با انسانهایی مثل شما مشکل دارم. آیا از این پاسخ سرخورده یا ناراحت نمی شوید؟ اگر پاسخ منفی است یعنی از چنین برخوردی ناراحت نمی شوید، آیا مجاز به رفتار مشابه با دیگران هستید؟ در اینجا ناظر آرمانی به میان می آید با این پرسش که صحیح ترین رفتار چیست؟ صحیح ترین رفتار از این لحاظ که آیا حاضرید همه افراد بدین سان عمل کنند، آیا رفتار شما شایستگی همه گیر شدن دارد؟

بعد از انتخاب تیپ شخصیتی و دسته افرادی که شایستگی ازدواج با شخص را دارند دومین چالش سر برمی آورد: از بین افراد این دسته چه کسی شایستگی ازدواج و تصمیم نهایی را دارد؟ لطیفه ای درباره نحوه خواستگاری و انتخاب همسر وجود دارد: پسری به خواستگاری می رود، موقع خداحافظی از او می پرسند نظرت چیست؟ او در پاسخ می گوید: یک دوری بزنیم! این پاسخی است که موقع خروج از بوتیک ها می دهند اما ناظر به یک رذیلت اجتماعی است. زیر سر گذاشتن چند انسان، پاسخ قطعی ندادن به چند خواستگار، سبک سنگین کردن انسانها، مقایسه مشخصه های انسانی افراد و رفتارهایی که عموماً در نحوه انتخاب ایرانی ها دیده می شود، نوعی منش کاسب کارانه و نگرش شیء پنداری انسانها را نشان می دهد.         

همه این چالش ها ریشه در این دارد که ازدواج بیش از آنکه برای مصلحت شخصی باشد، یک رسم اجتماعی است. افراد در ابتدا قصد ازدواج می کنند و بعد سراغ شخص مناسب می روند تا انتخاب کنند. مانند کسی که دگمه ای می یابد و به دنبال دوختن کتی به آن می رود. در اینجا هم آنچه در اولویت است ازدواج است نه علاقه انسانی. شاید برای جامعه ای که در آن کرامت انسانی زیر بار خودخواهی ها، زبونی ها، استبداد زدگی ها، استعمارها و هزاران رذیلت دیگر گم شده، اینها چالش محسوب نشود اما به لحاظ اخلاقی نمی توان به راحتی از کنار آنها گذشت.