برای ورود به بحث های اخلاقی دو دغدغه در ابتدای امر ذهن ها را درگیر خود می کند: نخست اینکه از کدام مشرب اخلاقی به قضیه نگاه شده است و دوم اینکه چه توصیه اخلاقی در این بررسی وجود دارد؟ به علت در هم تنیدگی بحث های اخلاقی و چالش های اجتماعی (شاید چالش های اجتماعی به نوعی مولد بحث های اخلاقی باشند) اعتراض به یک رسم یا فرهنگ اجتماعی، پشتوانه نظری و اخلاقی می طلبد. شخصی که در یک جامعه با فرهنگ مخصوصی زندگی می کند خود را در مواجهه با خیل عظیمی از باید ها و نباید ها می بیند که روش زندگی او را تعیین می کنند. اما وقتی شخص از بیرون به این جامعه می نگرد، آن فرهنگ مجموعه ای از گزاره های توصیفی است که می توان جهان بینی، پیش فرض ها و عقایدی که تعیین کننده بایدها و نبایدها هستند را از آن بیرون کشید. مثلا فرهنگ ایرانی به فرد این دستور را می دهد که ازدواج کن، اما نگاه بیرون از فرهنگ این گزاره را نشان می دهد: برای ارضای میل جنسی و ثبات موقعیت اجتماعی ایرانی ها ازدواج می کنند. شاید این تعمیم بیش  از حد بی رحمانه و افراطی باشد اما حداقل یکی از علل ازدواج در ایران هست. اگر بخواهیم بیطرفانه وارد قضاوت درباره ازدواج ایرانی ها شویم حداقل می توان گفت به عنوان یک رسم "ایرانی ها ازدواج می کنند".

بحث این نوشته بر روی اخلاقی یا غیراخلاقی بودن ازدواج نیست بلکه بر روی اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن چگونگی ازدواج آن هم در جامعه کنونی ایرانی است. نخستین قدم برای ازدواج انتخاب شخص مناسب است. هر شخصی خواه زن یا مرد، برای شریک زندگی خود معیارهایی را مد نظر می گیرد. این معیارها در دو دسته قرار میگیرند: یکی معیارهای اجتماعی که فرد به تبع جامعه مجبور است از آنها پیروی کند، مثلا انتخاب بر اساس طبقه اقتصادی- باز هم تاکید می شود که بحث های اجتماعی و جامعه شناختی هیچ قطعیتی نداشته و کلی نگرانه هستند- دیگری معیارهای خانوادگی و شخصی است. فارغ از اینکه این معیارها چیست و هرکدام اخلاقی هست یا نه، اصل معیارگذاری را به چالش می کشیم: اگر فرض کنیم معیار گذاری در درجه اول به نوعی دسته بندی انسانهاست با دو چالش اخلاقی مواجه می شویم: اول اینکه آیا دسته بندی انسانها از نظر اخلاقی صحیح است؟ در ثانی انتخاب نهایی از بین انسانهایی که در یک دسته قرار می گیرند بر چه اساسی است؟

دسته بندی انسانها در بعد سیاسی و فرهنگی غیراخلاقی است. سیاستمداران حق دسته بندی شهروندان را ندارند چراکه این کار به نحوی گسترش تبعیض است. اما آیا اینکه شخصی در ذهن خود انسانها را دسته بندی کند از لحاظ اخلاقی درست است یا خیر؟ پاسخ به این سوال در گرو مشرب اخلاقی است که شخص از آن بهره می گیرد. در این نوشتار محور اصلی بحث و مولد چالش، کرامت انسانی است. دسته بندی انسانها چه از منظر سیاسی و اجتماعی (عینی یا ابژکتیو) و چه از منظر درون ذهنی و شخصی (سابجکتیو) به منزله نادیده انگاشتن کرامت انسانی و نگاه شیء وار به انسانهاست. انتخاب دسته ای از انسانها بر اساس یک معیار را می توان تحت دو آزمون قاعده زرین اخلاق و آزمون اخلاق همگانی کانت قرار داد:

نخست بایستی از خود بپرسیم آیا خود ما هم حاضریم در دسته بندی ذهنی اشخاص قرار بگیریم. فرض کنید از کسی خواستگاری میکنیم و او در وهله نخست و بدون شناخت بگوید من با انسانهایی مثل شما مشکل دارم. آیا از این پاسخ سرخورده یا ناراحت نمی شوید؟ اگر پاسخ منفی است یعنی از چنین برخوردی ناراحت نمی شوید، آیا مجاز به رفتار مشابه با دیگران هستید؟ در اینجا ناظر آرمانی به میان می آید با این پرسش که صحیح ترین رفتار چیست؟ صحیح ترین رفتار از این لحاظ که آیا حاضرید همه افراد بدین سان عمل کنند، آیا رفتار شما شایستگی همه گیر شدن دارد؟

بعد از انتخاب تیپ شخصیتی و دسته افرادی که شایستگی ازدواج با شخص را دارند دومین چالش سر برمی آورد: از بین افراد این دسته چه کسی شایستگی ازدواج و تصمیم نهایی را دارد؟ لطیفه ای درباره نحوه خواستگاری و انتخاب همسر وجود دارد: پسری به خواستگاری می رود، موقع خداحافظی از او می پرسند نظرت چیست؟ او در پاسخ می گوید: یک دوری بزنیم! این پاسخی است که موقع خروج از بوتیک ها می دهند اما ناظر به یک رذیلت اجتماعی است. زیر سر گذاشتن چند انسان، پاسخ قطعی ندادن به چند خواستگار، سبک سنگین کردن انسانها، مقایسه مشخصه های انسانی افراد و رفتارهایی که عموماً در نحوه انتخاب ایرانی ها دیده می شود، نوعی منش کاسب کارانه و نگرش شیء پنداری انسانها را نشان می دهد.         

همه این چالش ها ریشه در این دارد که ازدواج بیش از آنکه برای مصلحت شخصی باشد، یک رسم اجتماعی است. افراد در ابتدا قصد ازدواج می کنند و بعد سراغ شخص مناسب می روند تا انتخاب کنند. مانند کسی که دگمه ای می یابد و به دنبال دوختن کتی به آن می رود. در اینجا هم آنچه در اولویت است ازدواج است نه علاقه انسانی. شاید برای جامعه ای که در آن کرامت انسانی زیر بار خودخواهی ها، زبونی ها، استبداد زدگی ها، استعمارها و هزاران رذیلت دیگر گم شده، اینها چالش محسوب نشود اما به لحاظ اخلاقی نمی توان به راحتی از کنار آنها گذشت.