علیه انفسی گروی، استقراء و معنا شناسی طبیعت گرایانه

فلسفه آگاهی پوپر، انتقاد از انفسی گروی و دفاع از آفاقی نگری است. در فصل آغازین منطق اکتشاف علمی، با عنوان بررسی برخی مسائل بنیادین، او یک بخش را به حذف انفسی گروی اختصاص داد. این بخش پیرو بخش آغازین مسئله استقراء، وی به فلسفه آگاهی انفسی گروانه به مثابه سفسطه می نگرد. وی چهار نظریه فلسفه آگاهی از جانب خود در فصل پنجم با عنوان: مسئله بنیاد تجربه گرایانه[1] و بخش آغازین ارائه می کند که انتقادی است به دیدگاه انفسی گروانه که عنوان می کند تجربه های قابل ادراک حسّی، بنیاد تجربی برای علم هستند. در فصل مرز بین علم و متافیزیک از کتاب حدسها و ابطالها، وی نظریه بی معنایی کارناپ را نقد می کند که در مطلبی با عنوان "نظریه طبیعت گرایانة با معنایی تعابیر زبانی" آن را توضیح می دهد. تعابیر زبانی از روابط گزاره های جزیی، آن گزاره های تکینی هستند که برای تشریح مشاهده در علوم استفاده می شوند. طبق نظر پوپر همه این ایده ها به هم وابسته هستند: استقراء به مثابه منطقی برای تعمیم و فرضیه سازی، انفسی گروی که ادراکات حسی را به عنوان بنیان تجربی مشاهده در علوم معرفی می کند، و نظریه طبیعت گرایانه معناشناسی زبان. پوپر همگی آنها را با هم رد می کند. در معرفت شناسی بدون فاعل شناسنده، و در بررسی نظریه ذهن آفاقی، که فصل های چهارم و پنجم کتاب آگاهی آفاقی هستند، در بخش اول خویشتن و مغز آن و همچنین در پیوست جهان باز  پوپر نظریه سه جهان خود را ارائه می کند که در آن شناسنده انفسی [2]و آگاهی آفاقی[3] را در دو جهان مختلف قرار می دهد.

پیشرفت فلسفه علم پوپر با تعیین مرز علوم تجربی عینی و شبه علم آغاز شد (به طور مثال طالع بینی، مارکسیسم، فرویدیسم و روانشناسی آدلری). راه حل او برای مسئله مرزبندی، سنجش از طریق ابطال پذیری تجربی بود که او از این روش برای مرزبندی بین علوم تجربی و متافیزیک هم بهره برد و این نحوه سنجش را در برابر سنجش معناداری گزاره ها که کارناپ و سایر فیلسوفان پوزیتیویسم منطقی برای تمایز علم از متافیزیک به کار می بردند، قرار داد. سنجش معناداری کارناپ، بر اساس فلسفه طبیعی گرایی زبان بود. پوپر بحث می کند که پوزیتیویسم هرگز در تمایز علم از متافیزیک یا نظریه از مشاهده موفق نشده است، چرا که متافیزیک لزوماً بی معنا نیست هرچند علم نباشد، نکته دیگر اینکه تا زمانیکه پوزیتیویسم در نشان دادن بی معنایی متافیزیک شکست بخورد نظریه های علمی را بی معنا نشان داده است. پوپر نشان داد که بدون نظریه، مشاهده ای وجود ندارد و اینکه عبارات مشاهده که در زبان مشاهده پدید می آیند، نظریه بار[4] هستند، چنانکه عبارات مشاهده نوعی از عبارت نظریه هستند که کارناپ آنها را عبارت شرطی نامیده بود. دلیل اینکه پوزیتیویست ها نمی تواند علم را از متافیزیک متمایز کند این است که آنها نمی توانند معناداری را تعریف کنند، چرا که آنها مسئله را به روش طبیعت گرایانه تفسیر می کنند، به طوریکه تصور می شود این یک مسئله علوم طبیعی یا روانشناسی است. پوپر مدعی است که پوزیتیویست ها روانشناسی آگاهی را با منطق آگاهی مخلوط می کنند که گفته می شود آنها یک فلسفه روانشناسانه از آگاهی ایجاد کرده اند. پوپر هم رفتارگرایی و هم انفسی گروی را رد می کند و تصریح می کند که محتوای تفکر، معانی لغات، معناشناسی زبان به وسیله قوانین جهان فیزیکی یا قوانین طبیعی روانشناسی تعیین نمی شوند. جهان آگاهی عینی که تحت حاکمیت قوانین منطقی است جهان سومی است که از جهان طبیعی فیزیکی عینی و همچنین از جهان ذهن شناسنده مستقل است. در کتاب خویشتن و مغز آن او در مخالفت با رفتار گرایی و فروکاهشگرایی فیزیکالیست به وسیله نشان دادن تصاویر دوپهلو و تاکید بر برداشتهای مختارانه ای که از این تصاویر حاصل می شود، سعی دارد نشان دهد دو جهان وجود دارد، یک جهان ذهن و دیگری جهان تجربه های ذهنی انفسی. او با مطرح کردن جهان سوم یعنی جهان عینیت آفاقی که شامل چیزهایی است که به طور بین الاذهانی قابل آزمون هستند با انفسی گروی مطلق مخالفت کرد. بنابراین سه جهان جداگانه وجود دارد که نبایستی هیچ یک را به دیگری فروکاست: جهان 1، جهان طبیعت فیزیکی عینی ، جهان 2 جهان ذهنی تجربه های انفسی است، و جهان 3 جهان عینی مصنوعات یا مخلوقات انسانی که در برگیرنده آگاهی می باشد. پوپر تاکید می کند که سه جهان در جهان 2 برهمکنش می کنند با این حال جهان آگاهی عینی از جهان انفسی ذهنی تجربه های ادراکی کاملاً مستقل است. جانبداری از انفسی گروی و نظریه طبیعی گرایانه معناشناسی زبان باعث شکست در تشخیص استقلال این سه جهان از یکدیگر می شود. بترمن سی. بروکس دانشمند اطلاعات در مقالة شالوده دانش اطلاعات: بررسی جنبه های فلسفی (1980) عنوان می کند که وظیفه دانش اطلاعات به عنوان یک نظام می تواند به صورت پژوهش درباره جهان آگاهی عینی تعریف شود که این چنین جهانی به عنوان جهان 3 پوپر فهمیده می شود و اینکه این نظام از علوم کتابخانه ای و مستند شده جدا است.

ردیّة پوپر بر منطق استقرایی بر اساس تز استقلال جهان3 از جهان های 1 و 2 است. او به این دیدگاه اینشتن ارجاع می دهد که هیچ راه منطقیِ منجر قوانین جهانی که دانشمندان به دنبال هستند، وجود ندارد، و اینکه این قوانین فقط از طریق شهود دست یافتنی است. پوپر این تز هیوم را مبنی بر اینکه گزاره های کلی نمی توانند به وسیله گزاره های جزئیِ توصیف کننده مشاهدات توجیه شوند پذیرفت و ملاک تایید پذیری ویتگنشتاین متقدم را که کارناپ و حلقه وین تز معناداری خود را بر اساس آن استوار کرده بودند، رد کرد. او همچنین منطق استقرایی احتمال گرا که کارناپ آن را در کتاب اساس منطقی احتمال توسعه داده بود را رد کرد و اظهار تعجب کرد از این که انسانی به نوشتن چنین کتابی مبادرت ورزد. در فلسفه علم پوپر هیچ منطقی برای اکتشاف علمی دیده نمی شود، فقط روانشناسی اکتشاف علمی مطرح است. او توضیح می دهد که عنوان کتابش، منطق اکتشاف علمی، درباره فرایند روانشناسی ایجاد یک نظریه علمی جدید نیست بلکه درباره رشد آگاهی علمی به واسطه حدسها و ابطالها، یعنی پیشنهاد و سنجش نظریه های جدید است.

فلسفه آگاهی علمی پوپر یک حمله بی تابانه به پوزیتیویسم است، اما فقط یک ردیّة انتقادی نیست او فلسفه مشاهده جایگزین خود را دارد. پوزیتیویست ها ادعا می کنند تمایز بارزی بین نظریه و مشاهده وجود دارد به طوریکه می توان زبان نظریه و زبان مشاهده را به همراه واژگان مخصوص و گزاره های کلی هر کدام تفکیک کرد. گزاره های کلی که فقط شامل عبارات مشاهده ای هستند که به وسیله تعمیم استقرایی بوجود می آیند، در حالیکه گزاره های کلی با محتوای عبارات نظریه ای به وسیله تصور خلّاق دانشمندان پدید می آیند. در هر حال با تشخیص اینکه تئوری تعیین می کند که چه چیزی مشاهده می شود، تفاوت بین زبان نظریه و زبان مشاهده بیش از این دوام نیاورد، و ایده نظریه و مشاهده بایستی از نو مفهوم سازی شوند. تا کنون بنیان تجربی علوم بر اساس جمله های مشاهده ای با زبان مشاهده بود اما اکنون بنیاد تجربی علوم بایستی مورد بازبینی قرار گیرد.

پوزیتیویسم تلاش می کرد بنیان تجربی علوم  را بر جملات اتمی[5]، گزاره های پروتکل[6] و قضاوت ادراک[7] که با زبان مشاهده ای بیان می شود، قرار دهد. پوپر مخالفت خود را با این رویکرد با ردّ فلسفه طبیعی گرایانه معنا نشان داد. در عوض او ایده گزاره های بنیادین را ارئه کرد که در آن او یک گزاره تکی را معرفی می کند که به همراه گزاره های کلی نظریه می تواند به عنوان مقدمه استنتاج در ابطال یک نظریه شرکت جوید. گزاره پایه ای اساساً در مفهوم با گزاره های پروتکل کارناپ متفاوت است. گزاره های پروتکل به وسیله تجربه های ادراکی توجیه می شوند و بدین طریق یک بنیان تجربی برای علوم رقم زده می شود. اما پوپر ادعا می کند که این اختلاط بین جنبه انفسی ذهنی آگاهی و جنبه منطقی عینی آگاهی است. تجربه های ادراکی، ذهنی و انفسی هستند، آنها می توانند برای پذیرش یا ردّ یک گزاره برانگیزنده تصمیم باشند اما یک گزاره پایه نمی تواند به وسیله آنها توجیه شود بیشتر از اینکه بتواند با انگشت زدن پای سندی توجیه شود. گزاره های پایه از این حیث عینی هستند که با تکرار شرایطی که آنها را به وجود می آورد به طور بین الاذهانی آزمون پذیرند. همچنین می توانند ابطال شوند، چراکه می توانند مقدمات برهانی باشند که گزاره های آزمون پذیر تجربی را نتیجه می دهند. بنابراین نتیجه می شود که چنانکه پوزیتیویسم باور داشت، گزاره غایی و نهایی در علوم وجود ندارد، همه گزاره ها در علوم تجربی این قابلیت را دارند که با ابطال برخی از نتایجی که از آنها استنتاج می شود، رد شوند.

لزومی ندارد که برای آنکه مورد پذیرش قرار گیرد، مورد آزمون قرار گیرد، تنها بایستی قابلیت آزمون پذیری را داشته باشد. کارکرد گزاره پایه آزمون نظریه هاست. هر آزمون برای یک نظریه بایستی در برخی از گزاره های پایه که دانشمندان برای پذیرش آن حداقل تا زمان حال توافق کرده اند متوقف شود. هر گزاره پایه که در توافق های اولیه مورد پذیرش واقع شود، قراردادی است. اما توافق دلبخواه یا با رویکرد یک بام و دو هوا نیست، تصمیم با مراجعه به یک نظریه و مسئله ای که نظریه به سراغ آن می فرستد، گرفته می شود. از طرح اولیه تا انجام یک کار تجربی نظریه بر روند کار مسلط و موثر است. پوپر دیدگاهش درباره بنیان تجربی علوم را در یک عبارت استعاری به یادماندنی مختصر و مفید بیان می کند: هیچ چیز مطلقی درباره علوم وجود ندارد، دیگر علم بر یک شالوده مستحکم سنگی تکیه نکرده است. ستون های مغرور آن بر باتلاق افراشته اند، مثل ساختمانی که بر هیچ جز خودش استوار باشد، این ستونها در باتلاق فرو می روند تا جایی که برای ماندن ساختمان لازم است.

باز-مفهوم سازی پوپر برای بنیان تجربی علم، یک باز-مفهوم سازی برای مفهوم نظریه در علم نیز هست. برخلاف پوزیتیویست ها، پوپر مفهوم نظریه علمی را در عباراتی از جنس عبارات نظریه ای تعریف نکرد. در عوض او به نظریه ها به عنوان گزاره های کلی[8] می نگرد، و هر تمایزی بین قوانین تجربی و تئوری ها را رد می کند تا جایی که تفاوتی بین زبان نظریه و زبان مشاهده، بر اساس تفاوت بین عبارات نظریه ای و عبارات مشاهده ای قائل نیست. تمامی گزاره های کلی در علوم، حدس هایی هستند که آزمون پذیر و ابطال پذیرند و این حدسها در "ذهن بشری"ایجاد شده اند و هیچ کدام حاصل تعمیم های استقرایی نیستند. به منظور ارائه تبیین علّی برای یک رویداد، لازم است یک یا چند قانون کلی با گزاره پایه تکینی که شرایط اولیه[9] را توصیف می کند جمع شوند تا گزاره ای استنتاج شود که رویداد را شرح دهد. ایده پوپر درباره عباراتی نظیر نظریه، قانون و علیّت با آنچه مد نظر پوزیتیویست هاست، از بنیان متفاوت است، چراکه ایده های پوپر از مسئله فاعل شناسنده یا هستی شناسی های حاصل از علم عاری است.

علم تجربی مثل ریاضی و منطق به طور کامل صوری نیست اما در عباراتِ بنیادینِ مفهومیِ معیّنی درباره واقعیت، چنانکه امروز علم بوسیله آن شرح داده می شود، تعریف می شود. ممکن است علوم آینده عبارات بنیادین مفهومی که علوم امروز را تعیّن داده اند، باز-ویراست و اصلاح کنند و هنوز علومی باشند که مد نظر پوپر است. چنانکه پوپر در جواب "برداشت از علم" کوهن در مقاله "علم متعارف و خطرات آن" در سنجش و رشد آگاهی (1970) می گوید علم بدون فاعل شناسنده[10]  است، چیزی که پوزیتیویست ها درباره علم نمی توانند بگویند، زیرا فلسفه طبیعی گرایانة معناشناسی زبان به مفاهیم بنیادین معین که به طور دائم توسط مشاهده ساخته می شود نیاز دارد تا مشخصه  تجربی علوم حفظ شود. رد فلسفه طبیعی گرای معناشناسی زبان، باز-مفهوم سازی عبارات فراعلمی نظریه، قانون، تبیین و علیّت را ادعا میکند به نحوی که این ایده ها از هر هستی شناسی خاصی که معناشناسی علم در هر نقطه ای از تاریخ توصیف میکند، جدا باشد. علم تجربی پیامد "هستی شناسی جایگزینی" به جای  "هستی شناسی ویژه" شد. با سنجش افزایش محتوای اطلاعات پوپر باور کرد که جایگزینی هستی شناسی هاتصادفی نیست و یک روند عقلانی و عینی در جهت پیشروی علوم است. هنگامی که پوپر از انتقاد اینشتین بر تفسیر کپنهاگی نظریه کوانتوم پشتیبانی می کرد از ایده های مذکور درباب پیشروی علم تبعیت نمی کرد و هستی شناسی واقعگرایی هم-حس[11] خود را گسترش داد.    

منبع:

 KARL POPPER AND FALSIFICATIONIST CRITICISM

Thomas J. Hickey 1995

[1] The Problem of the Empirical Basis

 

[2] Subjective  psychology

[3] Objective  knowledge

[4] Theory impregnated

[5] Atomic  statements

[6] Protocol  statements

[7] Judgments  of perception

[8] Universal  statement

[9] Initial  conditions

[10] Subjectless

[11] Commonsense  realism