فلسفه هنر 1
مقدمه
هنر چیست؟
هنر را مانند هر مفهوم دیگر می توان به دو صورت تحلیلی و ترکیبی قابل تعریف دانست. تعریف تحلیلی از این حیث که با کاویدن معنای هنر و تحلیل زبانی، سعی در ارائه معادل برای آن بود. منظور از تعریف ترکیبی کاری است که فیلسوفان قاره ای و به خصوص فیلسوفان اگزیستانس انجام می دهند یعنی پیش کشیدن هستی هنر وتعریف آن در نسبت با کلیّت جهان یا به سلک پدیدار شناسان، صحبت از "پدیدار" هنر به جای بحث بر سر مفهوم آن. در این نوشتار ابتدا علل چهارگانه ارسطو معرفی، سپس سعی می شود هنر را با استفاده از این علل چهارگانه تبیین کنم. به نحوی به دنبال چیستی و چگونگی هنر هستم اما از حدود مجاز تفکر بشر فراتر نرفته و در پی یافتن کلیّت هنر و نسبت آن با کل هستی نیستم.
ارنست گومبریچ با کتاب داستان هنر، تاثیر به سزایی در فضای هنرشناسی و تاریخ هنر گذاشت. داستان هنر روایتی موشکافانه و تحلیلی از تاریخ هنر است. یکی از پیش فرضهای ورود گومبریچ به تاریخ هنر این است که "هیچ چیز به نام هنر وجود ندارد" (1). گومبریچ یک فیلسوف نیست و مسلماً برای این حرف خود استدلال مستحکمی ندارد اما با توجه به اقبالی که جامعه هنری به داستان هنر نشان داد می توان به این پیش فرض به عنوان یک پیش فرض قابل اعتماد برای تحلیل فلسفی هنر پرداخت. هیچ چیز به نام هنر وجود ندارد یعنی نمی توان چیزی را در جهان خارج به نام هنر دید، شنید یا لمس کرد. لذا آنچه از هنر لمس می شود، اثر هنری است. یک موسیقی شنیده می شود یا یک نقاشی دیده می شود. ارسطو براین باور است که علت فقط چیزی نیست که موجد معلول شود بلکه هدفی (یا غایتی) که نوع معلول را تعیین کند و صورتی که پدیده به آن شکل گیرد هم مثل ماده سازنده و فاعل به وجود آورنده در پدید آمدن معلول موثرند. به طور خلاصه ارسطو علل چهارگانه را علّت مادی (ماده سازنده)، علّت صوری (صورتی که پدیده برای آن به وجود می آید)، علت فاعلی (فاعل مستقیمی که پدیده را به وجود می آورد) و علت غایی (هدف یا غایتی که پدیده برای آن به وجود می آید) می داند. از نگاه فروکاهش گرایی (reductionism) اثر هنری حاصل دگرگونی یک چیز مادی است. مثلاً نوای یک تار حاصل ارتعاش سیم و ارتعاش هواست یا رنگ های آبرنگ بر بوم نقاشی تصویر ایجاد می کنند(علّت مادی). پس کار هنری یک دگرگونی ظاهر است (علّت صوری). اما خیلی از کارهای دیگر هست که دگرگونی ظاهر هستند اما در دسته هنرها قرار نمی گیرند. مثلاً یک کوزه یا کاسه به خودی خود یک اثر هنری نیست هرچند حاصل دگرگونی ظاهر توده ای گِل است. اینجا سخن از تفاوت فن و هنر ضروری است. نخستین و از نظر نگارنده مهم ترین تفاوت هنر با فن، منحصر به فرد بودن اثر هنری است (علّت غایی). کار هنری یک تولید انبوه نیست. ممکن است از یک تابلوی نقاشی معروف مثل تابلوی عصر عاشورای فرشچیان کپی های فراوانی وارد بازار شود اما هرکدام از آنها منحصر به تابلوی عصر عاشورای فرشچیان باقی می ماند. اما درباره کوزه که حاصل فن است هر کوزه منحصر به نوع کوزه هاست نه به یک کوزه خاص و هر چیزی که از نوع کوزه باشد جای آن را می گیرد. اما چرا یک اثر هنری خلق می شود؟ شپرد در مبانی فلسفه هنر با متمرکز شدن بر روی هنر نقاشی، تاتر و تا حدودی موسیقی مشخصه یک اثر هنری را نیت خالق (به عنوان علّت فاعلی) آن در وانمودن احساس خود می داند و معتقد است هر چه هنرمند در وانمود احساس خود موفق تر باشد اثر هنری مخاطب را بیشتر جذب می کند (2).
منحصر به فرد بودن مهمترین مشخصه یک اثر هنری است که فارغ از سلیقه مخاطب و بحث های تودرتوی زیبایی شناسی می توان درباره اثر هنری به کار برد. مفهوم منحصر به فرد بودن در معنای عبارت اثر هنری نهفته نیست. به عبارت دیگر با واکاوی زبانی عبارت "اثر هنری" مفهوم یا محمول "منحصر به فرد بودن" استنتاج نمی گردد. همچنین منحصر به فرد بودن یک اثر هنری یک قرارداد نیست. هنرمندی که قصد تقلب یا کپی برداری نداشته باشد مسلماً اثری که خلق می کند منحصر به فرد است هرچند از لحاظ زیبایی شناسی و مسائل تخصصی هنر از سطح کیفی پایینی برخوردار باشد. منحصر به فرد بودن یک مشخصه ترکیبی است نه تحلیلی. البته شاید بعد از اینکه کواین مفهوم تحلیلی بودن را در مقاله دو جزم اندیشه (two dogma) زیر سوال برد سخن گفتن از ترکیبی یا تحلیلی بودن وجهی نداشته باشد. به هر حال، آیا این مشخصه در اثر مشاهده همه آثار هنری و اطمینان از منحصر به فرد بودن همه آنها حاصل می شود؟ حتی اگر همه نقاشان جهان با هم در یک لحظه یک نقاشی مشابه بیافرینند زیرا منحصر به فرد بودن اثر هنری نسبت به جایگاه آن اثر در جهان تعیین میشود لذا باز هم نمی توان گفت آن اثر هنری منحصر به فرد نیست چراکه خلق دو یا چند اثر هنری مشابه و حتی کپی برداری از یک اثر هنری به هیچ وجه به معنای تولید انبوه نیست. بنابراین منحصر به فرد بودن یک مشخصه پیشینی است یعنی پیش از تجربه و آزمون می دانیم یک اثر هنری منحصر به فرد است پس می توان نتیجه گرفت منحصر به فرد بودن یک مشخصه "ترکیبی پیشینی" است.
نداشتن نیت تولید انبوه برای خلق یک اثر هنری و همچنین جایگزین ناپذیری یک اثر هنری حداقل چیزی است که می توان درباره منحصر به فرد بودن یک اثر هنری گفت، ادعای اصلی این است که نیت خلق یک اثر هنری، خلق یک چیز منحصر به فرد است. نگارنده از همین رو درنظر گرفتن جایزه اسکار برای فیلمنامه های اقتباسی را موجّه می داند. ساختن هزاران نمایش و تاتر از آثار شکسپیر نیز نشان می دهد کارگردانان مختلف قصد و نیّت این را داشته اند که برداشت خود را از متن نمایشنامه و همچنین "نحوه وانمود" منحصر به فردی از این نمایشنامه ها عرضه کنند.
تفاوت یک نمایش نامه با یک گزارش خبری در مشخصه دگرگونی نهفته است. یک گزارش در پی رساندن مستقیم آنچه روی داده است می باشد اما نمایش نامه با دگرگونی رویدادها و ارتباط هایی که در واقعیت وجود دارد به دنبال خلق سلسله رویدادهای جدید در قالب نمایشنامه است تا بتواند حس خالق اثر را منتقل و حس مخاطب دگرگون کند. همچنین یک بازیگر برای وانمود شخصیت نمایشنامه بایستی در رفتار خود دگرگونی به وجود آورد. بنابراین وانمود نوعی دگرگونی است. در نقاشی هم بنا به ضرورت تصویر کردن یک فضای سه بعدی در یک تابلوی دو بعدی نوعی دگرگونی به حساب می آید. دگرگونی در همه هنرها وجود دارد اما به انحاء مختلف. دگرگونی مشخصه مشترک فناوری و هنر است با این تفاوت که منحصر به فرد بودن علّت غایی اثر هنری است. چالشی که درباره هنر نمایشنامه نویسی مطرح است این است که اگر وانمود را نوعی دگرگونی بدانیم، درباره نمایشنامه چه چیزی تغییر می کند تا حس نویسنده برای مخاطب وانموده شود؟ به نظر من نیّت یک نویسنده (علت غایی) از روایت یک قصه در قالب یک رمان یا نمایشنامه ایجاد دگرگونی در حس مخاطب است. پس دگرگونی به عنوان «قاعده بازی» هنر در همه هنر ها توسط علل چهارگانه ایجاد شده و سبب خلق اثر هنری می شود. علت غایی هنر منحصر به فرد بودن اثر هنری است، علت صوری و مادی باعث دگرگونی و علت فاعلی، خلق یک اثر هنری را سبب می شود.
منابع در پایان بخش نهایی آورده می شود.